تبليغاتX
دلتنگیهای من

 

ديشب به مادر بزرگ فکر کردم!ا

آنگاه پدرم را ديدم که ديگر زنده نيست

مادرم را ديدم که در جهان نيست

خواهرم را برادرم را!!ا

و تما مي موجوداتي که هم اکنون جان دارند ولي ديگر وجود نداشتند

ديشب خودم را ديدم که جسمم در زير خاک در حال پوسيدن است

ديشب آينده را با چشم خود ديدم

و ديدم افرادي که هنوز مرگ را باور نداشتند!!!!!ا

 

+ . . . عسل