یک نفرآنجاست یک نفر تنهاست
خسته از خارزار می زند فریاد
این سوی تردید آن سوی بیداد
رقص طوفان ها خنده ی بوران
پوزخند سیل گریه ی باران
یک نفر آنجاست، زنده است پیداست
گم نبود هرگز
رفته بر بادست از زمین تا اوج
ساحل زخمیست از هجوم موج
یک نفر آنجاست
می تپد گویا زنده بر شن ها
جمع و ضرب او گشته است
منها
بر سر راهیست
بین ماندن ها یا گذشتن ها
دل سپردن ها دل بریدن ها
یک نفر آنجاست مرز تردید است
قصه ی تلخش رفتن و ماندن عشق یا یادش
یک نفر آنجاست یک نفر تنهاست

یک
نفر
تنهاست...

