ميگن در جريان نامهنگاري احمدينژاد رئيسجمهور ايران به رئيسجمهور آمريكا و دعوت اون به پيروي از دستورات الهي كه در اديان اومده ، رئيسجمهور آمريكا جرجبوش طي تماس تلفني با ذوق و شوق به رئيسجمهور ايران ميگه : آقا حالا اين اختلافات موجود رو فراموش كنيم ، اين صيغه كه دارين توي احكامتون ، قضيهاش چيه !؟
صحبتهاي اخير وزير كشور در مورد اشاعه صيغه و سخنان مخالف و موافق نمايندگان و لوايحي كه در اين مورد به مجلس رفت و تصويب شد ، من رو بر اون داشت تا نظرم رو در اين مورد بنويسم. روانشناسها معتقدن يك از دلايل ناسازگاري زنان و مردانِ ما اينه كه مدت زيادي رو در كنار هم سپري ميكنن. مثالي كه در اين مورد ميزنن اينه كه آدمها معمولاً در بيستوپنجسال بعد از شروع كاري بازنشسته ميشن ولي زنها و مردها تا آخر عمر بايد همديگهرو تحمل كنن و اين عامل اختلاف ميشه. مخصوصاً زماني كه انتخاب صحيح نبوده باشه بهداشت رواني افراد تا آخر عمر دچار مخاطره ميشه. فرهنگ جامعه ما به تدريج به سمتي پيش ميره كه در اولين ازدواجها هم پسران و دخترانِ ما بتونن قبل از اينكه اسم شخصي وارد شناسنامهشون بشه و مشمول قوانين ازدواج دائم بشن يعني به يك عمر رابطه فكر كنن ،
بتونن با روابط موقت ، شناخت و انتخاب صحيحي داشته باشن. اگر چه عرف هنوز بر اين منوال نيست ولي به نظرم اين موضوع قواعدي داره كه از فاحشهگري منفك ميشه ، صيغه نه تنها به عنوان يه دستور ثانويه ديني (احكامثانويه ، احكامي هستن كه به ضرورت زمان و مكان وضع ميشن و جزو قواعد كُلي اسلام نيستن) محسوب ميشه بلكه راهحلي بوده كه بر اساس ضرورت و اعتقادات افراد وضع شده.فقط موضوعي كه باقي ميمونه باز مُشكل بكارته. طبعاً وقتي دوره ازدواج موقت رو شخصي با كاميابي كامل جنسي پُشتسر ميذاره و نميخواد ادامه بده نبايد انتظار داشته باشه كه در رابطه بعدي بتونه خودش رو باكره معرفي كنه و حتماً بايد با مردانِ باتجربه دمخور باشه يا اينكه حتماً به همسرش بايد بگه كه باكره نيست.
قطعاً همينكه شخصي در يك زمان مشخصي فقط با يك جفت سر ميكنه خودش نشونه پايـبندي اون به اصول روابط انسانيه. هر چند كه انسان در طبقهبندي جانوري جزو دسته چندهمسر يا صاحب حرمسرا از طرف نر محسوب ميشه (مثل ميمونها و شيرها).
- ما ميخواهيم با ازدواج مُدتدار كه بين هر زن و مردي برقرار ميشه ، مجالي رو براي انتخاب صحيح قبل از يك تصميم دائمي فراهم كنيم . كُجاي اين ايراد داره!؟
- ما ميخواهيم با صيغههاي يكساله يا چندماهه ، رابطه يك زن رو در جامعه به سمتي خلافِ تعدد روابط در يك زمان هدايت كنيم. اين كُجاش زشته يا بده!؟
- ما ميخواهيم با گرايش جوانانِ به ازدواج موقت ، كاروكاسبي سوداگرانِ فحشا و سوءاستفادهگرانِ مالي رو از غيرقابلانكارترين ميل و احساس دوطرفه انسان ، تخته كنيم. به نظرتون فرق نداره!؟
فرزندانِ بيپدر ، حاملگيهاي يكباره و ناخواسته ، شيوع بيماريهاي مُقاربتي در جامعه و نداشتن ساپورت كافي و بياحترامي براي زنهاي بيسرپرست ، هم از جمله مُعضلاتي هستن كه با ازدواج موقت به راحتي حل ميشن. هيچ شكي هم نيست. من نمونههاي زيادي رو در سنين مُختلف زنان ديدهام كه موضوع صيغه رو جدي ميگيرن و زنهاي به نسبت تأمينتري هم هستن. يعني در امنيت و خوشبختي نسبي به سر ميبرن.
سعي كنين اين رو در ارتباط خودتون به عنوان اولين رابطه رسمي بهش نگاه كنين ! آيا ترجيح ميدين به يكباره بعد از كُلي محروميت از روابط نُرمال ، دچار رابطهاي نامعلوم و قانوناً دائمي بشين !؟ يا اينكه ضمن كسب تجربه و شناخت عملي نسبت به جنس مقابل و اميال جنسي متقابل ، براي زندگي با فردي كه شناختِ كافي از اون دارين ، تصميم بگيرين ! كدومش خوبه !؟
مثال :
خوب دو تا مُعضل کم بودنِ کار و کم بودن شوهر رو ميشه اينجا با هم مقايسه کرد. مثلاً مردي که دربه در دنبالِ کار مي گرده تا هر جوري هست دستش بند بشه خيلي به اينکه شناخت يا علاقه اي نسبت به کارش داشته باشه فکر نمي کنه و فقط دنبال كاره. اتفاقـاً زن هايي هم که زياد منتظر شوهر ميشن همينطوري هستن! حالا همونطور كه يه آدم بيکار گاهي پيشنهاد کارهاي قراردادي زيادي بهش ميشه ولي همش ترجيح ميده که يه کار رسمي رو بپذيره ، صرف نظر از اينکه اون کار بهش مي خوره يا نه. دختران ايراني هم بيجهت به شأن و كلاس رابطه رسمي فكر ميكنن. در حالي كه زن هايي که روابط قبل از ازدواج دارن معمولاً راحت و دقيقتر انتخاب مي کنن.
بعضي زن ها ميگن رابطه رسمي باشه هر چي مي خواد باشه که اگه معامله مون نشد حداقل عوايد ماليش سرجاش باشه! (اين گروه زن ها يا سند ازدواج دائم رو تضمين فرض مي کنن و يا اينکه قصدشون کلاه برداريه)
همونطور كه فردِ بيشناخت و بي علاقه بايد بره و مشغول به هر كاري بشه ، زنانِ بيشوهر و به دنبال رابطه رسمي هم لازمه كه تن به هر رابطه بيخيري بدن. به نظرتون اين راه مي تونه راحت تر باشه يا اينکه ما در هر کاري که بهش علاقه داريم و مي شناسيم به طور آزمايشي مشغول بشيم و اگه به توافق رسيديم بتونيم با اطمينان يک عمر استفاده کنيم و البته استفاده هم برسونيم.
من به درماندگي صخره و سنگ
من به آوارگي ابر ونسيم
من به سرگشتگي آهوي دشت
من به تنهايي خود مي مانم
من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي
شعر چشمان تو را مي خوانم
چشم تو چشمه شوق
چشم تو ژرفترين راز وجود
برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد
تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد
تو تماشا كن
كه بهاری ديگر
پاورچين پاورچين
از دل تاريكي مي گذرد
و تو در خوابي
و پرستوها خوابند
و تو مي انديشي
به بهاری ديگر
و به ياري ديگر
نه بهاري
و نه ياري ديگر
حيف
اما من و تو
دور از هم مي پوسيم
غمم از وحشت پوسيدن نيست
غمم
از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است
ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست
از سر اين بام
اين صحرا اين دريا
پر خواهم زد خواهم مرد
غم تو اين غم شيرين را
با خود خواهم برد
(یغما گلرویی)

