تبليغاتX
دلتنگیهای من

 

مادر،

شروع وسوسۀ احترام تو ،

آغاز يك بهشت برين زير پاي من !

يا يك معامله كه براي تو مبهم است .

اين عادلانه نيست !

مادر ،

نماد روشن خودخواهي بشر،

يك مرهم بزرگ به بغضي فرو شده ،

يك قدرت عظيم (ولي سرنگون شده !)

مادر ،

و حرفهاي پياپي به جاي تو !

مادر كه حاكم همۀ روزهاي توست .

دستورهاي تازه ، اطاعت و ناگزير !

يك كوه از نصيحت بيجا (به ميل خويش) !

قدرت نمايي و قدغن ،

عاق مي كند !

فرياد مي زند كه تمرد نموده اي !

هم حكم مي دهد و هم ابلاغ مي كند ،

هم حكم را به دست خود اجراش مي كند !

اين عادلانه نيست !

مادر ،

و چشمهاي هراسان و گيج تو ،

و اضطراب من كه «چرا آمدم ! بگو !»

اين عادلانه نيست !

مادر ،

يك راه حل خوب : « بشر منقرض نشد ! »

يك راه حل خوب : « سرش گرم مي شود ! »

يك راه حل خوب : « پسر ! امتداد نسل ! »

يك راه حل خوب : « انگيزۀ تلاش پدر ! توي خانه ماند ! »

پابند !

اسلحه !

يا اشتباه ساده و تكراري بشر ،

(هر چند زير بار گناهش نمي رود ):

«اين ، خواست خداست !»

مرا ببخش دلم پاره پاره است !

با اين زبان الكن و اين قلب سوخته !

اين عادلانه نيست !

من دائما به لفظ «چرا» فكر مي كنم .

انگار من براي تو آغاز مي شوم !

شايد دليل آمدن من تو بوده اي .

من فكر مي كنم

من رشد مي كنم :

با چشمهاي تو .

من سعي مي كنم كه تو آزادتر شوي

از روزهاي من !

از فكرهاي من !

از دستهاي من !

شايد تو آمدي كه «بيايي» !

چيزي شوي كه بهتر از آن هيچ بودن است .

شايد براي تجربه اي سخت آمدي .

اينجا تمام نسل بشر در تلاطمند .

در جستجوي گمشدۀ خويش مي روند .

مخلوق برترين !

زيباترين نشان خداوند در زمين .

تنها دليل خلقت آدم

تنها دليل خلقت حوا

يك لحظه از بهشت !

در جستجوي :

« عشق »!

شايد براي تجربۀ عشق آمدي !

اين عادلانه نيست ؟؟!

+ . . . عسل |