مادر،
شروع وسوسۀ احترام تو ،
آغاز يك بهشت برين زير پاي من !
يا يك معامله كه براي تو مبهم است .
اين عادلانه نيست !
مادر ،
نماد روشن خودخواهي بشر،
يك مرهم بزرگ به بغضي فرو شده ،
يك قدرت عظيم (ولي سرنگون شده !)
مادر ،
و حرفهاي پياپي به جاي تو !
مادر كه حاكم همۀ روزهاي توست .
دستورهاي تازه ، اطاعت و ناگزير !
يك كوه از نصيحت بيجا (به ميل خويش) !
قدرت نمايي و قدغن ،
عاق مي كند !
فرياد مي زند كه تمرد نموده اي !
هم حكم مي دهد و هم ابلاغ مي كند ،
هم حكم را به دست خود اجراش مي كند !
اين عادلانه نيست !
مادر ،
و چشمهاي هراسان و گيج تو ،
و اضطراب من كه «چرا آمدم ! بگو !»
اين عادلانه نيست !
مادر ،
يك راه حل خوب : « بشر منقرض نشد ! »
يك راه حل خوب : « سرش گرم مي شود ! »
يك راه حل خوب : « پسر ! امتداد نسل ! »
يك راه حل خوب : « انگيزۀ تلاش پدر ! توي خانه ماند ! »
پابند !
اسلحه !
يا اشتباه ساده و تكراري بشر ،
(هر چند زير بار گناهش نمي رود ):
«اين ، خواست خداست !»
مرا ببخش دلم پاره پاره است !
با اين زبان الكن و اين قلب سوخته !
اين عادلانه نيست !
من دائما به لفظ «چرا» فكر مي كنم .
انگار من براي تو آغاز مي شوم !
شايد دليل آمدن من تو بوده اي .
من فكر مي كنم
من رشد مي كنم :
با چشمهاي تو .
من سعي مي كنم كه تو آزادتر شوي
از روزهاي من !
از فكرهاي من !
از دستهاي من !
شايد تو آمدي كه «بيايي» !
چيزي شوي كه بهتر از آن هيچ بودن است .
شايد براي تجربه اي سخت آمدي .
اينجا تمام نسل بشر در تلاطمند .
در جستجوي گمشدۀ خويش مي روند .
مخلوق برترين !
زيباترين نشان خداوند در زمين .
تنها دليل خلقت آدم
تنها دليل خلقت حوا
يك لحظه از بهشت !
در جستجوي :
« عشق »!
شايد براي تجربۀ عشق آمدي !
اين عادلانه نيست ؟؟!

