تبليغاتX
دلتنگیهای من

 

بايد پس از خواندن سئوال در عرض فقط 5 ثانيه به آن جواب درست بدهيد. در پايان پاسخ‌هاي درست شما ضرب‌در 10 مي‌شود و ميزان آي‌كيو شما را نشان مي‌دهد.

توجه : مواظب باشيد سادگي سئوال‌ها شما رو گول نزنه

۱.   بعضي از ماه‌ها 30 روز دارند، بعضي 31 روز. چند ماه 29 روز دارد؟

۲.   اگر دكتر به شما 3 قرص بدهد و بگويد هر نيم ساعت يك قرص بخور، چقدر طول مي‌كشد تا تمام قرص‌ها را بخوريد؟

۳.   من ساعت 8 شب به رختخواب رفتم و ساعتم را كوك كردم كه 9 صبح زنگ بزند. وقتي با صداي زنگ از خواب بيدار شدم، چند ساعت خوابيده بودم؟

۴.    عدد 30 را به نيم تقسيم كنيد و عدد 10 را به حاصل آن اضافه كنيد، چه عددي به‌دست مي‌آيد؟

۵.   مزرعه‌داري 17 گوسفند زنده داشت. تمام گوسفندانش به‌جز 9 تا مردند. چند گوسفند زنده برايش باقي مانده است؟

۶.   اگر تنها يك كبريت داشته باشيد و وارد يك اتاق سرد و تاريك شويد كه در آن يك بخاري‌نفتي و يك چراغ‌نفتي و يك شمع باشد، اول كدام‌يك را روشن مي‌كنيد؟

۷.   فردي خانه‌اي ساخت كه هر 4 ديوار آن به‌سمت جنوب پنجره داشت. خرسي بزرگ به به آن نزديك شد. اين خرس چه رنگي است؟

۸.   اگر 2 سيب از 3 سيب برداريد، چند سيب درايد؟

۹.   حضرت موسي از هر حيوان چندتا با خود به كشتي برد؟

۱۰.   اگر اتوبوسي را با 43 مسافر از مشهد به‌سمت تهران برانيد و در نيشابور 5 مسافر را پياده كنيد و 7 مسافر جديد را سوار كنيد و در دامغان 8 مسافر پياده و 4 نفر را سوار كنيد و سرانجام بعد از 14 ساعت به تهران برسيد، حالا نام راننده اتوبوس چيست؟

 

پاسخ سئوالها در ادامه مطلب

 


ادامه مطلب
+ . . . عسل |


 

 

اوايل شب بود. دلشوره عجيبي تمام بدنم را فرا گرفته بود. بعد از اينكه راه افتاديم به اصرار مادرم يك سبد گل خريديم. خدا خير كساني را بدهد كه باعث و باني اين رسم و رسومهاي آبكي شدند. آن زمانها صحراي خدا بود و تا دلت هم بخواهد گل! چند شاخه گل مي كندن و كارشان راه مي افتاد، ولي توي اين دوره و زمونه حتي گل خريدن هم براي خودش مكافاتي دارد كه نگو نپرس!!! قبل از اينكه وارد گلفروشي بشوي مثل «گل سرخ» سرحال و شادابي ولي وقتيكه قيمتها را مي بيني قيافه ات عين «گل ميمون» مي‌شود. بعدش هم كه از فروشنده گل ارزان تر درخواست مي كني و جواب سر بالاي جناب گلفروش را مي شنوي، شكل و شمايلت روي «گل يخ» را هم سفيد مي كند!!! البته ناگفته نماند كه بنده حقير سراپا بي تقصير هنوز در اوان سنين جواني، حدود اي «سي و نه» سالگي بسر برده و اصلاً و ابداً تا اطلاع ثانوي نيز نيازي به تن دادن به سنت خانمانسوز ازدواج در خود احساس نمي نمودم منتهي به علت اينكه بعضي از فواميل محترمه خطر ترشي افتادگي، پوسيدگي روحي و زنگ زدگي عاطفي اينجانب را به گوش سلطان بانوي خاندان مغزّز «مقروض السلطنه» يعني وزير «اكتشافات، استنطاقات و اتهامات» رسانده بودند فلذا براي جلوگيري از خطرات احتمالي عاق شدگي زودرس و بالطبع محروم ماندن از ارث و ميراث نداشته و يا حرام شدن شير ترش مزه نخورده سي و هشت سال پيش و متعاقب آن سينه كوبيدن ها و لعن و نفرين هاي جگرسوز نمودن و آرزوي اشّد مجازات در صحراي محشر و از همه بدتر سركوفت فتوحات بچه هاي فاميل و همسايه مبني بر قبول شدن در رشته هاي دانشگاهي؛ نانوايي سنگكي اطاق عمل،تايتانيك پزشكي، مهندسي فوتولوس و متلك شناسي هنرهاي تجسمي، صلاح را بر آن ديدم كه حب سكوت و اطاعت خورده و به خاطر پيشگيري از بمباران شدن توسط هواپيماهاي تيز پرواز «لنگه كفشهاي F14» و موشكهاي بالستيك «نيشگون ها و سقلمه هاي F11» و غش و ضعف هاي گاه و بيگاه «مادر سالار» به همراه از خانه بيرون كردنهاي «پدر سالار» و تهديدات جاني و مالي فوق العاده وحشتناك همشيره هاي مكرّمه با مراسم خواستگاري امشب موافقت به عمل آورده و خود را به خداوند منان بسپارم.

خلاصه كلام به هر جان كندني كه بود به مقصد رسيديم. بعد از مدتي در باز شد و قيافه پدر و مادر عروس خانم از دور نمايان شد. چشمتان روز بد نبيند! پدر عروس كه فكر مي نمود من بوده ام كه ارث باباي خدا بيامرزشان را بالا كشيده ام، چنان جواب سلامم را داد كه ديگر يادم رفت به او بگويم مرا به غلامي بپذيرد، از همين حالا معلوم بود كه بيشتر از غلامي و نوكري خانواده شان چيزي به من نمي ماسد!! مادر عروس خانم نيز چنان برو بر به چشمانم خيره شده ورانداز مي نمود كه اولش فكر كردم قرار است خداي نكرده با ايشان ازدواج كنم، فقط مانده بود بگويد كه جورابهايت را هم در بياور ببينم پاهايت را سنگ پا زده اي يا نه!!! بعدش هم نوبت خواهر ها و برادرها عروس رسيد. معلوم بود كه از حالا بايد خودم را روزي حداقل يك فصل كتك خودرن از دست برادرهاي عروس آماده مي نمودم. به خاطرهمين هم با خودم تصميم گرفتم كه اگر زبانم لال با عروسي ما موافقت شد سري به اداره بيمه «فدائيان راه ازدواج» زده و خودم را بيمه «شكنجه زناشوئي» و بيمه «بدنه شخص ثالث» كنم! علي ايحال، بعد از مدتي انتظار و لبخند ها و سرفه ها و تعارف هاي مكش مرگما تحويل هم دادن، عروس خانم هم با سيني چاي قدم رنجه فرمودند. عروس كه چه عرض كنم، دست هر چي مامان گودزيلا را از پشت بسته بود! بعد از اينكه چاي جوشيده دست خانوم خانوما را ميل كرديم، پدر عروس خانم شروع به صحبت نمود. ايشان آنقدر از فوايد ازدواج و اينكه نصف دين در همين عمل خير گنجانده شده است و بعدش هم بايستي ازدواج را ساده برگزار كرده و خرج بالاي دست داماد نبايد گذاشت، گفت و گفت كه به خود اميدوار شدم و كم كم آن رفتار خشن اولشان را به حساب ظاهر بيني و قضاوت ناعادلانه خودم گذاشتم. پس از اينكه سخنان وزير ارشاد، پدر زن آينده به پايان رسيد وزير جنگ، مادر زن عزيز شروع به طرح سوالات تستي به سبك كنكور سراسري كرد. ابتدا مادر عروس با يك لبخند مليح و دلنشين واز شغل اينجانب سوال نمود. من هم با تمام صلابت خودم را كارمند معرفي كردم. كفر ابليس عارضتان نگردد!! مادر عروس كه انگار تيمور لنگ قرار است دوباره به ايران حمله كند چنان جيغي زده و به گونه اي مرا به زير رگبار ناسزاهاي اصيل پارسي رهنمون ساخت كه از ترس نزديك بود، دو پاي داشته را با دو دست ديگر به هم پيوند زده و چهار نعل از پنجره اطاق پذيرايي طبقه پنجم ساختمان به بيرون پريده و سفر به ولايت عزرائيل را آغاز نمايم. در ادامه جلسه بازجويي (ببخشيد خواستگاري) خواهر بزرگتر عروس از من راجع به ويلاي شمال و اينكه قرار است تعطيلات آخر هفته را با خواهر جانشان به ماداگاسكار تشريف برده يا سواحل دلپذير شاخ آفريقا، سولات بسيار مطبوعي را مطرح نمودند. خانمم نيز از فرصت بدست آمده استفاده ابزاري كرده و مدل ماشيني را كه قرار بود خواهر فرخ سرشتشان را سوار آن بنمايم از من جويا شد. بنده نديد بديد هم كه تا حالا توي عمر شريفم بهترين ماشيني كه سوار شده ام اتوبوس شركت واحد بوده است از اينكه توانايي حتي خريد يك روروك يا سه چرخه پلاستيكي اسباب بازي را نيز نداشته و نمي توانستم همراه با خواهر دردانه ايشان سوار بر «اپل كوراساو» و «دوو سيلويا» و «پيكان خميري» در خيابانهاي «شهرك شرق و مير عروس و خوشبخت آباد» ويراژ داده و دلم ديمبو و زلم زيمبو راه بيندازم كمال تأسف و تأثر عميق خويش را بيان نمودم. باباي عروس هم كه در فوايد ساده برگزار كردن مراسم عروسي يك خطبه تمام سخنراني كرده بود از من براي دخترشان سراغ خانه دوبلكس با سقف شيبدار، آشپزخانه اپن و دستشويي كلوز و خلاصه راحتتان كنم كاخ نياوران را مي گرفت. هر چند كه حضرت اجل نيز بعد از اينكه فهميد داماد آينده شان خانه مستقل نداشته و قرار است اجاره نشيني را انتخاب نمايد نظرشان در مورد دامادهاي گوگولي مگولي برگشته و به من لقب «گداي كيف به دست» را هديه نمودند
!

بعد از تمام اين صحبتها نوبت به سوالات عروس خانم رسيد. اولين سولا ايشان در مورد موسيقي بود و اينكه بلدم ارگ و گيتار و تنبك بزنم يا نه؟ واقعاً ديگر اين جايش را نخوانده بودم. مثل اينكه براي داماد شدن شرط مطربي و رقص باباكرم نيز جزء واجبات شده بود و ما خبر نداشتيم! دومين سوال ايشان هم در مورد تكنولوژي مخابرات خلاصه مي شد، عروس خانم تلفن موبايل را جزء لاينفك و اصلي زندگي آينده شان مي دانستند، من هم كه تا حالا بهترين تلفني كه با آن صحبت كرده ام تلفن عمومي سر كوچه مان بوده توي دلم به هر كسي كه اين موبايل را اختراع كرده بود بد و بيراه گفته و از عروس خانم به خاطر نداشتن موبايل عذر خواهي نمودم. بعد از اين كه عروس خانم فهميد كه از موبايل هم خبري نيست سگرمه هايش را درهم كرده و مرا يك «بي پرستيش عقب افتاده از دهكده جهاني آقاي مك لوهان» توصيف نمود، البته داغ عروس خانوم هنگامه كه متوجه شد بنده بي شخصيت از كار با اينترنت و ماهواره هم سر در نياورده و نمي توانم مدل لباس عروسي ايشان را از آخرين «بوردهاي مد 2000 افغانستان» بيرون بياورم، تازه تر شده و چنان برايم خط و نشان كشيد كه انگار مسبب قتل «راجيو گاندي» در هندوستان عموي بنده بوده است و لاغير
!

در ادامه سوالات فوق، عليا مخدره از من توقع برگزاري مراسم عروسي در باشگاه يا هتل را داشتند، چون به قول خودشان مراسم عروسي كه توي باشگاه برگزار نشود باعث سر شكستگي جلوي فاميل و همسايه ها مي شود! والله، اينجايش كه ديگر برايم خيلي جالب بود ما تا حالاديده بوديم كه باشگاه جاي كشتي گرفتن و فوتبال و واليبال بازي كردن است ولي مثل اينكه عروس خانم ها جديد زمين چمن و تشك و تاتامي را با محضر ازدواج اشتباه گرفته اند، الله اعلم! سوال چهارم هم به تخصص بنده در نگهداري و پرستاري از «گربه ها و سگهاي ايشان» در منزل آينده مربوط مي شد كه اين بار ديگر جداً نياز به وجود متخصصين باغ وحش شناسي و انجمن دفاع از حقوق بقاي وحش احساس مي گرديد تا براي به سرانجام رسيدن اين ازدواج ميمون و خجسته كمي فداكاري به خرج و راه و روشهاي «معاشرت ديپلماتيك» با آن موجودات زبان بسته را نيز به داماد فدا شده در راه عشق «هاپوها و ميو ميوها» آموزش مي دادند، بعد از تمام اين وقايع ناخوشايند نوبت به مهريه رسيد. خواهر كوچكتر عروس به نيت صدو دوازده نفر از ياران «لين چان» در سريال «جنگجويان كوهستان» اصرار داشت كه صدو دوازده هزار سكه طلا مهريه خواهر تحفه اش باشد و به نيت اينكه در سال هزار و سيصد و چهل نه به دنيا آمده، هزار و سيصد و چهل و نه سكه نقره هم به مهريه اش اضافه شود! باز جاي شكرش باقي بود كه سال تولد در ايران «شمسي » مي باشد اگر «ميلادي» بود چه خاكي به سرم مي كردم! بعد از قضيه مهريه نوبت شيربها شد. مادر عروس به ازاي هر سانتيمتر مكعب از آن شير خشكي به دختر خودش داده بود براي ما دلار، يورو، سپه چك، عابر چك و سهام كارخانجات پتروشيمي كرمانشاه و تراكتورسازي تبريز را حساب كرده به طوريكه احساس نمودم كه اگر يك ربع ديگر توي اين خانه بنشينيم خواهند گفت كه لطفاً پول آن بيمارستاني را كه عروس خانم در آنجا بدنيا آمده و پول قند و چايي مهمانهايشان را هم ما حساب كنيم
!

بعد از تمام اين حرفها مادر بخت برگشته ما يك اشتباهي كرده و از جهيزيه ننه فولاد زره، عروس ترگل ورگلشان سوال نمود. گوشتان خبر بد نشنود! آن چنان خانواده عروس، مادرم را پول دوست، طماع، گداي هفت خط، تاجر صفت، دلال، خيانتكار جنگي و جنايتكار سنگي معرفي كردند كه انگار مسبب اصلي شروع جنگ جهاني دوم مادر نئونازي بنده بوده است، نه جناب هيتلر! به هر تقدير در پايان مراسم بعد از كمي مشورت خانواده عروس جواب «نه» محكم و دندان شكني را تحويلمان دادند و ما هم مثل لشكر شكست خورده يأجوج و مأجوج به خانه رجعت نموديم، پس از آن «دفتر معاملات ازدواج» با خودم عهد بستم كه تا آخر عمر همچون ابوعلي سينا مجرد مانده و عناصر نامطلوبي به مانند خواستگاري و ازدواج و تأهل را نيز تا ابد به فراموشي بسپارم، بيخود نيست كه از قديم هم گفته اند؛ آنچه شيران را كند روبه مزاج، ازدواج است، ازدواج است،  ازدواج  !!!!!!

 

+ . . . عسل |


كلاس آموزشي براي آقايان با همكاري سازمان حمايت از عقب‌ماندگي ذهني

 

اهداف تربیتی: جهت تقویت آن بخشی از مغز که از وجودش بی خبرند

واحد اول: دروس پایه ای
“چطور بدون مادرمان زندگی کنیم ” ۲۰۰ ساعت
“همسرم مادرم نیست” ۳۵ ساعت
” درک این مساله که فوتبال چیزی جز یک ورزش نیست و حذف شدن از جام جهانی فاجعه نیست ” ۵۰۰ ساعت

زندگی زناشویی: واحد دوم
” بچه دار شدن بدون حسودی به نوزاد ” ۵۰ ساعت
” غلبه بر سندروم “کنترل از راه دور تلویزیون همیشه باید دست من باشد” ۵۵ ساعت
“درک این مساله مهم که کفش ها خودشان توی جا کفشی نمی روند ” ۸۰ ساعت
چطور بدون گم شدن، لباس های کثیفمان را تا سبد رخت چرک ببریم.۵۰ ساعت
” چطور بدون اینکه ناله کنیم از بیماری مهلک سرما خوردگی جان سالم به در ببریم” ۵۰ ساعت

واحد سوم:اوقات فراغت
چطور در آشپزی کمک کنیم بدون اینکه آشپزخانه را به گند بکشیم
چطور نوشیدنی سرو کنیم بدون اینکه سینی را تبدیل به استخر کنیم
چطور یک بلوز را در کم تر از دو ساعت اتو کنیم و در عین حال از سوختنش جلوگیری کنیم

واحد چهارم :آشپزخانه
مرحله اول مقدماتی
Off
خاموش
On
روشن
مرحله دوم پیشرفته
“اولین نیمروی زندگیم بدون سوزاندن ماهیتابه “کلاس عملی: عملیات جوشاندن آب قبل از اضافه کردن ماکارونی: بعد از قبولی در مرحله اول مرحله فشرده با عناوین زیر آغاز میشود.نظر به اینکه مباحث واقعا پیچیده اند در هر کلاس حداکثر هشت شاگرد پذیرفته می شوند اولین مبحث:البسه:از لباسشویی تا کمد :یک مرحله مرموز
دومین مبحث: ریسک های پر کردن ظرف آب بعد از آب خوردن و بردن آن تا یخچال
سومین مبحث: آشپزی و بیرون بردن زباله ها شما را ناقص نمی کند
چهارمین مبحث:مصیبت کاغذ توالت:کاغذ توالت خود به خود کنار توالت ظاهر نمیشود
(نمایشگاهی از همه چیزهای خود به خودی در خانه! )
پنجمین مبحث:ایا وقتی مردی رانندگی می‌کند،می‌تواند آدرس بپرسد بدون اینکه بی عرضه به نظر برسد؟(مطالعه میدانی)
ششمین مبحث:تفاوت های اساسی زمین با سبد رخت چرک.

هفتمین مبحث:”مردی در صندلی کنار راننده”آیا واقعا ممکن است دائما دستور العمل صادر نکنیم و غر نزنیم وقتی خانم رانندگی می‌کند یا مشغول پارک کردن است؟

 

+ . . . عسل |


 

آيت‌الله هاشمي رفسنجاني طي نامه‌اي خطاب به مقام معظم رهبري خواستار رسيدگي به اتهامات وارده به خود، زيرسؤال بردن تصميمات بنيانگذار انقلاب اسلامي و رهبري نظام شد.



به دنبال اتهامات اظهار شده دكتر محمود احمدي‌نژاد درباره بسياري از بزرگان كشور از جمله آيت‌الله هاشمي رفسنجاني، مبارز نستوه انقلاب از سال 42تا 57، عضو كميته حل مشكلات سوخت مردم در زمستان 57 براي مذاكره با اعتصابيون شركت نفت آبادان، عضو هيات حل مشكلات كردستان در سال 58، عضو شوراي انقلاب، سرپرست وزارت كشور در دولت موقت، رئيس مجلس شوراي اسلامي از سال 60 تا 68، فرمانده هشت سال دفاع مقدس، رئيس‌جمهوري ايران از سال 68 تا 76، رئيس مجمع تشخيص مصلحت نظام و رئيس مجلس خبرگان رهبري، بسياري از مردم شريف ايران در سراسر كشور به انحاي مختلف خواستار پاسخ آيت‌الله هاشمي رفسنجاني به اتهامات و دفاع از دستاوردهاي ارزشمند نظام اسلامي شدند و دفتر ايشان نيز در اولين فرصت از صدا و سيما خواستار وقتي براي پاسخگويي شد، اما صدا و سيما انجام اين مهم را به بعد از برگزاري انتخابات موكول كرد كه عملاَ تاثيري نخواهد داشت.



از آنجايي كه طي روزهاي اخير موج اعتراض‌هاي مردمي از اقصي نقاط كشور براي علت عدم پاسخ به اين اتهامات افزايش يافته و به خاطر اينكه موج‌سواران بيش از اين با احساسات پاك و صادقانه مردم بازي نكنند، آيت‌الله هاشمي رفسنجاني تصميم گرفتند پاسخ به اتهامات رئيس‌جمهور را به مقام معظم رهبري و از طريق معظم‌له به مردم شريف ايران بدهند تا حداقل تاريخ انقلاب اسلامي در آينده‌هاي دور اين تجربه تاريخي را در اختيار نسل‌هاي متمادي ايران عزيز قرار دهد كه نگذارند پديده زشت دروغ، افترا و تهمت در اين كشور نهادينه شود.

متن کامل پيام بدين‌شرح است:



بسم‌الله الرحمن الرحيم


مقام معظم رهبري آيت‌الله خامنه‌اي زيده عزّه


متأسفانه اظهارات عاري از حقيقت و غيرمسئولانه آقاي احمدي‌نژاد در جريان مناظره با مهندس موسوي و مقدمه‌چيني‌هاي قبل و حوادث بعد از آن، خاطرات تلخ اظهارات و اقدامات منافقان و گروهك‌‌هاي ضدانقلاب در سالهاي اول بعد از پيروزي انقلاب و نيز تهمت‌زدن‌ها در انتخابات 84 و انتخابات مجلس ششم ولجن‌‌پراكني‌هاي باند پاليزدار كه در دادگاه محكوم شده را به نمايش گذاشت و از آنجا كه بخشي از اين اظهارات قبلاً در رسانه‌هاي دولتي و آتش تهيه آن در سخنراني مشهد مقدس مطرح شده، ادعاي اينكه مطالب او تحت تأثير فضاي مناظره گفته شده و فاقد برنامه‌ريزي قبلي است، پذيرفتني نيست و گويا براي تحت‌الشعاع قرادادن گزارشهاي مستند و مكرر ديوان محاسبات در خصوص مفقودالاثر بودن يك ميليارد دلار و ارتكاب چند هزار تخلّف در اجراي بودجه‌ها مي‌باشد و شايد هم رقيب اصلي خود را افتخارات ربع قرن انقلاب اسلامي مي‌داند.


ده‌ها ميليون نفر در داخل و خارج ناظر دروغ‌پردازي‌ها و خلافگويي‌هايي بودند كه برخلاف شرع و قانون و اخلاق و انصاف، افتخارات نظام اسلامي‌مان را نشانه گرفته بود.


زير سوال بردن تصميمات بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران و تلاشهاي امام راحل و مردم مسلمان و متعهد و روحانيت عظيم‌القدر كه در نيم قرن گذشته با مجاهدت‌هاي خويش توانستند بناي باشكوه نظام اسلامي را ايجاد و مستقر و بالنده كنند، از اين بدتر نمي‌شد. دوران مشعشعي كه خود شما پشت سر امام(ره) در قامت مجاهد پيشتاز، رئيس‌جمهور و نهايتاً رهبري نظام نقش و مسئوليت‌هاي ممتازي به عهده داشته‌ايد.

نقطه قابل توجه دراين تهمت‌ها اين است كه غيرمستقيم، مقام ولايت در زمان رهبري امام راحل و جناب‌عالي كه هادي دولت‌ها بوده‌ايد و با اظهارات صريح، مديريت‌ها را مورد تأييد و تحسين قرارداده‌ايد، نشانه گرفته است.

* * *

بعد از جريان شوم 14 اسفندماه 1359 با ارشاد امام و بنيان‌گذار جمهوري اسلامي، شهيد مظلوم دكتر بهشتي و جناب‌عالي و اينجانب كه در شعارهاي مردمي به عنوان «سه ياور خميني» شناخته شده بوديم، با همراهي نيروهاي انقلابي و بخصوص نمايندگان متعهد مجلس اول و حزب جمهوري اسلامي توانستيم در جهت زدودن غبارهاي ابهامات و سم‌پاشي‌ها اقدامات مؤثري انجام دهيم و امام راحل درد آشنا با تشكيل گروه حقيقت‌ياب و داور، بخشي از حقايق را آشكار ‌كردند. نتايج آن، آگاهي بيشتر مردم و رسوايي فتنه‌گران و در نهايت نجات كشور از خطري بود كه دشمنان استكباري و ضد انقلاب طراحي كرده بودند.



البته اينجانب قصد ندارم كه دولت موجود را مثل دولت بني‌صدر معرفي كنم و يا سرنوشتي شبيه آن دولت را براي اين دولت بخواهم، بلكه مقصود اين است كه بايد مانع گرفتار شدن كشور به سرنوشت آن روزگار شد.


* * *


اينجانب براي پرهيز از آلوده‌شدن فضاي سياسي كشور در آستانه انتخابات به تشنجات بيشتر، از عكس‌العمل فوري كه مورد انتظار ملت است، خودداري كردم.



در مراسم بزرگداشت سالگرد امام(ره) به آقاي احمدي‌نژاد گفتم كه در اظهارات او خلاف‌گويي‌‌هاي فراواني وجود داشته و ادعاي كذب تماس تلفني من با يكي از سران عرب و ادعاي كارگرداني مبارزات انتخاباتي رقبا و اتهامات ناروا به جمعي از بزرگان نظام، از جمله جناب آقاي ناطق نوري و فرزندان من و بدتر از همه زيرسوال بردن اقدامات امام راحل را يادآوري و پيشنهاد كردم با صراحت اتهام‌هاي نادرست را پس بگيرد كه نيازي به اقدامات قانوني افراد و خانواده‌هايي كه ناجوانمردانه و مظلومانه هدف تيرهاي ناسزاگويي قرار گرفته‌اند، نباشد.



از صدا و سيما هم خواسته شد كه فرصتي در اختيار طرفهاي ذيحق براساس مقررات سازمان قرار دهد كه از خود دفاع نمايند. گرچه در گذشته به بخشي از اين اتهامات پاسخ داده شده و رئيس قوه قضاييه وقت جناب آقاي يزدي در پايان كار رياست جمهوري اينجانب، در عمل به اصل 142 قانون اساسي رسماً اعلام پاكي و منزّه بودن خانواده رئيس‌جمهور و حتي كم‌شدن دارايي‌ها در دوران مسئوليت را نمودند، ولي تكرار اتهام تكرار جواب را مي‌طلبد.



مع‌الاسف، اين دو پيشنهاد خيرخواهانه عملاً پذيرفته نشده و رهبر معظم هم صلاح را در سكوت‌شان ديدند و بي‌شك جامعه و بخصوص نسل جوان نيازمند اطلاع از حقيقت است. حقيقتي كه با اعتبار نظام و همدلي ملت ارتباط جدّي دارد و اگر محدود به حق چند نفر بود؛اقدام به نوشتن چنين نامه اي نمي كردم.

معتقدم جناب‌عالي بخوبي مي‌دانيد كه اينجانب و بسياري از بزرگان تأثيرگذار انقلاب و حتي خود جناب‌عالي از دوران مبارزه و سالهاي اول انقلاب و در تعدادي از مقاطع مورد تهاجم افراد لاابالي و ضدانقلاب بوده‌ايم و هميشه صبورانه تهمت‌ها و اهانت‌ها را پشت سر گذاشته‌ايم و در دور جديد تهمت‌ها و هجمه‌ها هم از حدود پنج سال پيش تاكنون دندان روي جگر دارم و بخاطر خداوند و مصالح انقلاب و كشور اندوه خويش را مكتوم مي‌د‌ارم و از اين جهت هم مورد گلايه بسياري از دلسوزان اسلام و انقلاب و بستگانم قرار مي‌گيرم ومهم اين است كه اينبار اين تهمت‌ها توسط رئيس جمهور و در رسانه ملي مطرح شده است. البته در موقع مناسب انحرافات و حق‌كشي‌هاي ناگفته انتخابات و اعمال دولت نهم در اختيار مردم و تاريخ قرار خواهد گرفت.

تاريخ گواه است كه اكثريت مردم متعهد و انقلابيمان كمتر تحت تأثير خلاف‌گويي‌ها قرار مي‌گيرند و دليل آن آراء افتخارآميز مردم به اينجانب در آخرين انتخابات مجلس خبرگان رهبري است و نيز خوب مي‌دانيد كه در جريان انتخابات جاري، تاكنون به خاطر مسئوليت‌هاي رسمي ام در رسانه هامطلبي به نفع يا ضرر افراد و جريانهاي درگير در انتخابات نگفته‌ام و در موراد ضروري به كلياتي مبتني بر حضور حداكثري مردم در پاي صندوق‌ها و سلامت انتخابات اكتفا كرده‌ام و رسماً گفته‌ام برنامه شركت در انتخابات ندارم.


چهار نامزد موجود براي آمدن به صحنه با اطلاع از نظر و سياست اينجانب از من نظر نخواسته‌اند و بعد از نامزدي هم از اينجانب درخواست حمايت نكرده‌اند و اگر هم در جلساتي بهم رسيده باشيم، چيزي جز همان كليات فوق‌الذكر را از من نشنيده‌اند و اگر حزب يا گروهي در مورد جهت‌گيري در انتخابات نظر خواسته‌اند، گفته‌ام براساس آيين‌نامه خود عمل كنند و حقيقتاً آنها با تصميم‌خودشان و همكارانشان در صحنه‌اند و عمل مي‌كنند و انصافاً تهمت دست‌نشانده بودن آنان ستم و بي‌حرمتي غيرقابل توجيه است.

بجاست كه به اين حقيقت هم توجه شود كه احتمالاً عوامل دولت از نظر اينجانب مطلعند كه من ادامه وضع موجود را به صلاح نظام و كشور نمي‌دانم و خود جناب‌عالي هم از اين نظر من مطلعيد و دلايل آن را هم مي‌دانيد. ولي اين نظر را رسانه‌‌اي نكرده‌ام و خود عوامل دولت در اين مورد بزرگنمايي كرده‌اند كه هدف بزرگنمايي در آن مناظره روشن شد.



با اينهمه بر فرض اينكه اينجانب صبورانه به مشي گذشته ادامه دهم، بي‌شك بخشي از مردم و احزاب و جريانها اين وضع را بيش از اين بر نمي‌تابند و آتش‌فشانهايي كه از درون سينه‌هاي سوزان تغذيه مي‌شوند، در جامعه شكل خواهد گرفت كه نمونه‌هاي آن را در اجتماعات انتخاباتي در ميدانها، خيابانها و دانشگاه‌ها مشاهده مي‌كنيم.



اگر نظام نخواهد يا نتواند با پديده‌هاي زشت و گناه‌آلودي مثل تهمت‌ها، دروغ‌ها و خلاف‌گويي‌هاي مطرح شده در آن مناظره برخورد كند و اگر مسئولان اجراي قانون نخواهند و يا نتوانند به تخلّف‌هاي صريح خلاف قانون در اعلان افراد به عنوان فاسد كه فقط بعد از اثبات تخلّف در دادگاه قابل اعلان است، رسيدگي كنند و اگر فردي در موقعيت رياست جمهوري بدون مراعات ‌شأن منصب مقدسش خود را مجاز به ارتكاب چنين گناهان كبيره و اخلاق‌شكن عليرغم سوگند به مراعات شرع و قانون بداند، چگونه مي‌توانيم خود را از پيروان نظام مقدس اسلامي بدانيم؟



رهبري معظم انقلاب!!!

اكنون كه امام راحل (ره) آن پير فرزانه و حلّال مشكلات و ملجاء همه و يار صبور و ديرينه هر دوي ما آيت‌الله شهيد مظلوم دكتر بهشتي و بسياري از همسنگران قديم كه يا به فيض عظماي شهادت رسيدند و يا به ديار باقي شتافتند ؛ در بين ما حضور ندارند، شما مانده‌ايد و من و معدودي از ياران و همفكران قديم. از جناب‌عالي با توجه به مقام و مسئوليت و شخصيتتان انتظار است براي حل اين مشكل و براي رفع فتنه‌هاي خطرناك و خاموش كردن آتشي كه هم اكنون دودش در فضا قابل مشاهده است، هرگونه كه صلاح مي‌دانيد اقدام مؤثري بنماييد و مانع شعله‌ورتر شدن اين آتش در جريان انتخابات و پس از آن شويد.

لذا در فرصت باقي‌مانده ضروري به نظر مي‌رسد خواسته حق حضرت‌عالي و مردم در خصوص انجام انتخاباتي سالم و پرابهت و حداكثري تحقق يابد. كاري كه مي‌تواند عامل نجات كشور از خطر و باعث تحكيم وحدت ملي و اعتماد عمومي باشد و فتنه‌گران نتوانند با حدس و گمان نصّ پيامتان در مشهد و در مرقد امام راحل را با هوس خود تحريف كنند و با ناديده گرفتن قانون، بنزين بر آتش‌افروخته بريزند.



سرچشمه شايد گرفتن به بيل                چوپر شد نشايد گرفتن به پيل

 



دوست، همراه، و هم سنگر ديروز، امروز و فردايتان



اكبر هاشمي رفسنجاني

 

+ . . . عسل |


اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه

 دكتر محمود احمدي نژاد رئيس مرد مقتدر

دوستش دارم. واقعاْ لذت می برم از اینکه اینجوری با شهامت ایستاده و از هیچ تهدیدی (برعکس دیگر نامزدهای محترم ) ترسی به دل راه نمیده ..

به بودنش افتخار می کنم! به ایرانی بودنم افتخار می کنم.

من انقلابی نیستم. نه من ونه  خانواده ام! پدرم تیمساربازنشسته س و هیچ چیز این نظام رو قبول نداره . تاحالا حتی یه بار هم رای نداده... ولی میگه اگه پای انتخاب برسه...دکتر احمدی نژاد واقعاْ شایسته انتخابه..... ) این یعنی چی؟ بگم؟ بگم؟ ..................

برام خیلی جالبه.... همین جوونای سبزپوش که این روزا از زدن هر حرف زشتی درمورد دکتر حیا نمیکنن یادشون رفته که تا پارسال حنجره شون رو پاره میکردن که انرژی هسته ای حق مسلم ماست... حالا که یکی پیدا شد و با جسارت و قدرت حق مسلمتون رو گرفت... اینه مزدش؟ واقعاْ لیاقتمون همینه؟ همین قدره؟ روزی که ماهواره امید پرتاب شد و گوشه چشم هر ایرانی از این افتخار تر شد... فکر نمی کردم روزی برسه که مزد دکتر احمدی نژاد رو اینجوری بدن .....

برام خیلی جالبه اونایی که با ایشون مخالفت میکنن یه دلیل محکم ندارن واسه عقیده شون... اگه من اشتباه میکنم اونایی که میان اینجا و کامنت میذارن و به ایشون اهانت میکنن لطف کنن و دلیلشون رو واسه من و دوستان دیگه بگن...شاید منم مجاب کنن که تو انتخابم اشتباه میکنم...

با يه بنده خدايي بحث ميكردم. ميگفت احمدي نژاد تيپ نداره..بد لباسه... زشته.... بهش اپيدمي دارم.... خندم گرفته بود... جاي بسي تأسفه كه طرفداراي رنگ سبز اونقدر سواد ندارن كه فرق اپيدمي و آلرژي رو نميدونن. بهش گفتم جوون من جايي نگي اپيدمي...ميخندن بهت.... اون آلرژيه ....  درضمن مگه محمود ميخواد شب بياد تو بغلت بخوابه كه اينجوري ازش بدت مياد؟ مهمترين فاكتوراي رئيس‌جمهور سواد و بينش و قدرته... كه ايشون داره!!!!

 این نظرسنجی ها رو که تو سايت‌هاي مختلف میخوندم.... یه بغض عجیبی گلومو گرفت....

  • کاش رهبران کشور ما هم چنین بودند.  (یک انگیلیسی)
  • احمدی نژاد روستا زاده است، ولی واقعاً مرد جنگ است.
  • زندگی ساده و متواضعانه ای دارد.
  • خوش به حال کسانی که در ایران زندگی می کنند. همان طور که رسول الله فرموده: بر شما همان طور حکومت می شود که خود خواسته اید.
    او جیره خوار آمریکا نیست!
  • "دنیا برای دیگران باشد، آخرت برای ماست"
    کسانی که درهای عقل را بسته اند، از اینکه او شناخته شود، می ترسند.
    اینکه عقایدش را قبول دارم یا نه، مسئله ای دیگر است... اما از صمیمیت و تواضعش تقدیر می کنم.
  • من به این آدم افتخار می کنم. فقط در عصر حاضر، دولتمردی مانند او باید بیشتر به ظاهر خود برسد تا بیشتر بتواند بر انسانها تأثیر بگذارد!
  • شعر: ای شاگرد حضرت روح الله راهت باز باشد ای کسی که بر زمین سخت می خوابی! راهت باز باشد. ای کسی که امپریالیسم را له کردی راهت باز باشد و من تو را دوست داریم. (یک مالزیایی!)
  • اینکه از میان پادشاهان و حکمرانان، کسی مانند احمدی نژاد پیدا شود، از الطاف خداوند است.
  •  او دل آیت الله خامنه ای را شاد میکند و من از این موضوع شادمانم. (یک طلبه)
    احمدی نژاد جنبه های دیگری هم دارد که در این نوشته نیامده. این آدم در این دنیا فقط یک خانه دارد و یک ماشین پژو 504 مدل 1979 ، طبیعی است که چنین آدمی شجاع باشد!
    این آدم می تواند موجب وحدت مسلمانها شود.
  • برادرم محمود ! خدا یارت!
  • مگر می شود خدا به چنین انسانی کمک نکند!؟ احمدی نژاد و احمد نجدت سزار، اسمشان به هم شبیه است. اما زندگی شان هیچ شباهتی به هم ندارد!
  • رجایی زمانه احمدی نژاد. (یک منتقد)
  • راستگو و صریح است. سیاست نمی کند، بلکه کشورش را اداره می کند. مردم دار است، ساده زیست است.
  • نیازی به گفتن سخن زیاد نیست، فقط در یک کلمه: آدم کوتاه قد بزرگ!
    یک انسان است برابر غرب، سر خم نمی کند. برای مردمش زندگی می کند و مردمش تا آخر از او حمایت می کنند. (یک ارمنی)
  • کسی گفته بود که ایران در تاریکی قرون وسطی، سیر می کند. بله! ترکیه بدون اجازه ی آمریکا نمی تواند قدم بردارد؛ ایران قرون وسطایی، پروژه ی اتمی اش را تکمیل می کند. سلاح های ترکیه وارداتی است؛ ایران قرون وسطایی موشک هایی می سازد که به تل آویو هم می رسد. خواستم یادآوری کرده باشم. ( یک ترکیه ای اهل استانبول)
  • هرکس هرچه می خواهد بگوید. من این آدم را دوست دارم!
    وقتی اول سخنرانی هایش این دعا " اللهم عجل لوليك الفرج والعافيه و النصر و اجعلنا من خير انصاره و اعوانه والمستشهدين بين يديه" را میخواند عجیب تکانم میدهد مو بر بدنم سیخ میشود!
  • از زندگی خودم خجالت کشیدم. شبیه بودن به رسول الله این گونه است. خداوند به او استقامت دهد. او را الگوی رهبران سنی ما کند. آمین. (یک برادر اهل تسنن)
  • در انتخابات پیش رو، رأی ام را به احمدی خواهم داد!
  • ملت ایران انقلاب کرد و با خونش از دینش محافظت کرد. این رهبر را هم خدا به عنوان لطف به آنها داد. این رئیس جمهور مکتبی هم خدا به آنها هدیه داد ! 
  • حیران این آدم ام! بی ارزشی مادیات را به رخ  تمام دنیا می کشد.
  • دلش بزرگتر از حجم اش است!

 انتخاب من

براش آرزوی موفقیت و توفیق خدمت دارم........  
 

+ . . . عسل |


 

آهنگ وبلاگم  "فدای تو چشام" با صدای "همایون" (امین حبیبی) رو تقدیم می کنم به

سینای مهربونم. به خاطر همه خوبیاش .

دانلود فدای تو چشام - امین حبیبی

+ . . . عسل |


اين روزا دل آسمون هم مثه خيلي از ما آدما گرفته... همش مي خواد بباره...

باز خوبه كه مي تونه با باريدن خودشو آروم كنه.. ما چي؟

 

هوا ابری است …شاید باران ببارد
بوی خوش باران ذره ای از بوی مهربانی توست و زلالی قطراتش

یادآور صداقت کلام توست …
باران را دوست دارم چرا که تو را نیاز دارم….
هوا ابری است …..چرا باران نمیبارد!!!!!!!
چه سکوتی اینجاست……………

بزن بارون که دلگیرم
دارم این گوشه می میرم
بزن بارون که دلگیرم
دیگه آروم نمی گیرم
بزن بارون که عشق اون
هنوز توی نفسهامه
دلیل عشق پاک من
بلور سرده اشکامه
ببار شاید که برگرده
تو قلبی که پر از درده...
ببین از وقتی اون رفته
چقدر دستهای من سرده...

بزن بارون

+ . . . عسل |


Euthanasia از دو كلمه لاتين eu به معني "خوب و شيرين" و thnatos به معني "مرگ" مأخوذ و در معني اتانازيا يا قتل از روي ترحم، مرگ آسان و آرام، مرگ با افتخار همه عنوانهايي است كه همواره بحث هاي مجادله آميز گسترده اي را در جهان طب و حقوق ايجاد كرده و در واقع شامل كساني مي شود كه زمان زيادي تا مرگ آنها باقي نمانده است. بيماران درمان ناپذيري كه دردهاي جانكاه و لاينقطع به سراغ آنها مي رود و هيچ راه و چاره اي هم ندارند، خرج و مخارج داروهاي تسكين دهنده و بستري بودن در بيمارستان براي آنها و اطرافيانشان فوق العاده سنگين است. احساس بيهودگي و سربار ديگران بودن، لحظه اي آرامشان نمي گذارد، احساس اينكه ارزش و مرتبة خود را از دست داده اند، زجرشان مي دهد و اينكه تنها راه نجات خود را در مرگ مي بينند، مرگي كه فاصله چنداني با آن ندارند. لذا فراهم آوردن موجبات مرگ يا تسريع در مرگ را در لحظات پاياني خود، درخواست مي كنند كه چه بسا بعضي وقتها به خودكشي مي انجامد. اين بحث همواره موافقان و مخالفان زيادي داشته و تلاشهاي بسياري در جهت قانوني كردن آن انجام شده كه موانعي چون موازين ديني و اخلاقي و آداب و رسوم و احتياط بر وضع قانون و ترس از عواقب و سؤاستفاده از آن، باعث رد همه ي اين پيشنهادها گرديده است. امروزه بحث پايان دادن به زندگي بيماراني كه اميد به زنده ماندن آنها وجود ندارد در سراسر جهان بخصوص كشورهاي غربي بسيار مطرح بوده بطوري كه هفته اي نيست كه يك يا دو سمينار در كشورهاي غربي در اين رابطه برگزار نگردد و تا كنون آنچه در اين رابطه مسجل گرديده اين بوده كه موضع كشورهاي تابع نظام حقوق (كامن لا)، عدم حمايت قانوني از اتانازيا مي باشد. ليكن محاكم قضايي آنها با چشم پوشي از مجرمانه بودن اين عمل با طرق گوناگون و تمسك به شيوه هاي متعدد در مشروعيت بخشيدن به اتانازي ارادي گام برمي دارند در نتيجه مي توان گفت قوه ي مقننه ي اين كشورها از اخلاقيات جامعه بدور مانده است. چرا كه دكترين حقوق نيز بيش از پيش مويدي بر اين شيوه از دادرسي است و تاكنون جنبشهاي مختلفي فعاليت خود را در جهت جرم زدايي از اتانازيا رسماً آغاز نموده اند كه منجر به تأسيس مؤسسات NGO و انجمن هاي بسياري چون انجمن اتانازيا و انجمن خروج (Exit) در انگلستان، انجمن مرگ انساني در سوئيس و انجمن هاي كوچك ديگري در سراسر دنيا گرديده است كه بطور كنترل شده اقدام به اين امر مي كنند و اعضاي آنها را اكثر پزشكان، قضات، وكلا، پرستاران و نويسندگان و فلاسفه و ... تشكيل مي دهند. هم اكنون در كشور هلند و ايالت ارگان آمريكا، قانون مباردت به اتانازيا تصويب گرديده و لذا براي مرتكبين به اين امر هيچ پيگرد قانوني در پي نخواهد بود. متن اين ماده ي واحده به اين ترتيب خواهد بود: " بيماراني كه از درد و عذاب بيماري لاعلاج رنج مي برند مي توانند با اراده و سلامت عقل، خواهان پايان دادن به زندگي دردناك خود باشند و از اين پس پزشكاني كه بنا به درخواست بيماران خود به تزريق مواد مرگ زا به رنج آنها پايان مي دهند، تحت پيگرد قانوني قرار نخواهند گرفت." در كشور سوئيس نيز قوه ي مقننه وارد عمل شده و قتل از روي ترحم را مورد توجه قرار داده و با وضع مقررات قانوني در جهت توجيه و تعديل آن برآمده و اين امر را از دو جهت بهبود بخشيده است: نخست انگيزه مرتكب را در حدود مسئوليت و مجازات مرتكب در نظر گرفته است. و از اين رو كسي كه با انگيزه خير خواهانه و دلسوزي و ترحم و اجابت به درخواست و آرزوي مريض مبني بر رهانيدن او از رنج بسيار از طريق مرگ، مبادرت به اين امر مي ورزد و نسبت به كسي كه با انگيزه، حرص و طمع و انتقام يا حتي عصبانيت مرتكب قتل مي شود شامل مجازات تخفيف يافته تري هستند و در طريق دوم با تأسيس نهاد (قتل از روي تقاضا) يك جرم مجزا و جداگانه اي را براي اتانازيا در نظر گرفته است كه در مقايسه با قتل از روي محكوميت، مجازات سبكتري برخوردار است. از ديدگاه مقررات ايران از آنجا كه قتل از روي ترحم در تقسيم بندي انواع قتل هاي ممنوعه قرار مي گيرد و با توجه به مباني فقهي حقوق اسلامي، قتل عدواني در همه اشكال و صورتهاي آن ممنوع و مجرمانه مي باشد. قاعده ي كلي در شريعت اسلام آن است كه: رضايت و اذن مجني عليه در انجام جرم، باعث مباح شدن جرم نمي گردد و هيچ اثري در مسئوليت كيفري مرتكب نخواهد داشت (مرگ در مواردي كه رضايت موجب سقوط ركني از اركان جرم شود)، همچنين نظر فقهاي عامه و شيعه بر آن است كه اذن و رضايت مجني عليه در قتل باعث اباحه عمل پزشك ( يا هر شخص ديگري كه مبادرت به اتانازيا كرده)، نمي گردد و به هر حال رضايت مجني عليه حرمت عمل را زايل نمي كند و به هيچ وجه در تكوين و عدم تكوين قتل موثر نمي باشد.

+ . . . عسل |


دوست دارم شبم را تا صبح با تو سر کنم


زمزمه های دوست داشتن را آنقدر تکرار کنم تا گواه قلبم را بشنوی


مهم تویی که هستی، دیگر غصه جایی برای لانه کردن ندارد


فقط احساس خوب از تو گفتن باقیست


بمان کنارم


راستي اون یکی وبلاگم خیلی مظلوم واقع شده ... ثواب داره ... یه سری بزنید

تجربه‌هاي آشپزي من

+ . . . عسل |


نگات قشنگه ولیکن یه کم عجیب و مبهمه
من از کجا شروع کنم دوست دارم یه عالمه
منو گذاشتی و بازم یه بار دیگه رفتی سفر
نمی دونم شاید سفر برای دردات مرهمه
تا وقتی اینجا بمونی یه حالت عجیبیه
من چه جوری واست بگم بارون قشنگ و نم‌نمه
هوای رفتن که کنی واسه تو فرقی نداره
اما به جون اون چشات مرگ گلای مریمه
آخرشم دق می کنم تا منو دوست داشته باشی
مردن که از عاشقیه یک دفه نیست که کم‌کمه
من نمی دونم تو چرا اینجور نگاهم می کنی
زیر نگاه نافذت نگاه عاشقم خمه
می‌پرسم از چشمای تو ممکنه اینجا بمونی ؟
می‌خندی و جواب می دی رفتن من مسلمه
برو به خاطر خودت اما به من قول بده
هرجای دنیا که بری دیگه نشو مال همه
رسمه که لحظه سفر یادگاری به هم می‌دن
قشنگ ترین هدیه  تو تو قلب من یه مشت غمه
شاید اینو بهم دادی که همیشه با من باشه
حق با تو ا    تو راست می گی غمت همیشه پیشمه
دیدی گلا شب که می‌شه اشکاشونو رو می‌کنن
یادت باشه چشم منم همیشه غرق شبنمه
تو می ری و اسم منو از رو دلت خط می زنی
اسم قشنگ تو ولی همیشه هرجا یادمه
چشمای روشنت یه کم کاشکي هوای منو داشت
تنها توقعم فقط یه بار جواب ناممه
 
 
+ . . . عسل |


happy new year

بوی عیدی

بوی توت . بوی کاغذرنگی .بوی تند ماهی‌ دودی وسط سفره‌ نو 

 بوی یاس جانماز ترمه‌ی مادربزرگ

با اینا زمستونو سر می‌کنم

با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

شادی شکستن قلک پول. وحشت کم شدن سکه‌ء عیدی از شمردن زیاد

بوی اسکناس تا نخورده‌ء لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی مو در می‌کنم

فکر قاشق زدن یه دختر چادرسیا . شوق یک خیز بلند از روی بته‌های نور

 برق کفش جفت‌شده تو گنجه‌ها

با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

عشق یک ستاره ساختن با دولک .  ترس ناتموم گذاشتن جریمه‌های عید مدرسه

 بوی گل محمدی که خشک شده لای کتاب

با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بوی باغچه . بوی حوض . عطر خوب نذری .شب جمعه پی فانوس توی کوچه گم شدن

 توی جوی لاجوردی هوس یه آب‌تنی

با اینا زمستونو سر می‌کنم با اینا خستگی‌مو در می‌کنم

بهار بهار دوست داشتنی با عطر دل انگیز خود چه ها که با دل ایرانیان نمیکند.نگارنده از وقتی هر را از بر مشخص مود و توانست سبوک موسیقی را بفهمد عاشق و شیفته موزیک های خاص بودم.و همیشه و در اغلب اوقات روز های آخر سال یاد شعر فرهاد عزیز افتاده و در خلصه گاه خود به سیر و سلوک خاص میرسم.و اینجانب را به فلسفه نوروز نزدیک میکند چرا که مناسبات ۲ نوع هستند . یا ملی هستند یا مذهبی.کریسمس جزو اعیاد مدهبی مسیحیان است که در آغاز ماه ژانویه نو میشود.عید قربان و عید فطر نیز اعیاد مسلمانان است که در ایران جزو اعیاد مذهبی محسوب میشود اما نوروز از اعیاد باستانی ایرانیان است و قدمتی که با خود دارد نشان از ما قبل اینها داشته بطوری که ملل مختلف جهان در آن زمان اصلا بوجود نیامده بودند .و گویی این نوروز شناسنامه قوی و کهنی از فرهنگ و تمدن وصف ناپذیر  ایران زمین برای نشان به جهانیان است.نوروز تا به حال مورد هجوم اقوام مخلف قرار گرفته که به نام خرافات میخواستند و میخواهند آن را از ایران و ایرانی دور سازند اما بیش از چند صده است که کسی به آن نتوانسته ضربه بزند و نمیتواند ضربه بزند.امیدوارم در این سال جدید حول حالنا در دلهای ما رسوخ کند و ما را به کرامت انسانی و رشد فکری سوق دهد. و در این سال موفقیت سربلندی آزادی و استقلال فکری را در ایران داشته باشیم.

+ . . . عسل |


يک دقيقه سکوت

براي روياهاي شيرين کودکي،

که هرگز باز نخواهند گشت!

+ . . . عسل |


 

سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.”

آیت الله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی، نفهمند.”

حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”

امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”

شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولیدمثل میشود.”

قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”

احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”

سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”

امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”

آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”

احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”

آیت الله امینی، امام جمعه قم: “سنگسار باید علنی باشد.”

احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”

آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع میشود.”

 

چه مسئولان نکته سنج و ریزبینی هستند مسئولان و سردمداران حکومت جمهوری اسلامی ما!

 

+ . . . عسل |


 

 

بدون شرح!!!!!

‌‌‌

برای عشق آسمونیم!!!

ای که بی تو خودمو تک و تنها می بینم

هر جا که پا می ذارم تورواونجا می بینم

یادمه چشمای تو پر درد و غصه بود

قصه ئ غربت تو قدصد تا قصه بود

یاد تو هر جا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

تو برام خورشید بودی توی این دنیای سرد

گونه های خیسمو دستای تو پاک می کرد

حالا اون دستا کجاست اون دوتا دستای خوب

چرا بی صدا شده لب قصه های خوب

من که باور ندارم اون همه خاطره مرد

عاشق آسمونا پشت یک پنجره موند

آسمون سنگی شده خدا انگار خوابیده

انگار ازاون بالاها گریه هامو ندیده

یاد تو هرجا که هستم با منه

داره عمر منو آتیش می زنه

+ . . . عسل |


 

يک بنده خدايی ، کناراقيانوس قدم می زد،وزير لب دعايی راهمزمزمه ميكرد . نگاهى به آسمان

آبى و درياى لاجوردين و ساحل طلايى انداخت و گفت:

خدايا ! ميشه تنها آرزوى مرا بر آورده كنى؟

ناگاه، ابرى سياه، آ سمان را پوشاند و رعد و برقى در گرفت

و در هياهوى رعد و برق، صدايى از عرش اعلى بگوش رسيد

كه ميگفت: چه آرزويى دارى اى بنده ى محبوب من؟

مرد، سرش را به آسمان بلند كرد و ترسان و لرزان گفت:

ای خدای کريم از تو می‌خواهم جاده‌ای بين کاليفرنيا و هاوايی

بسازی تا هر وفت دلم خواست در اين جاده رانندگی کنم!! از

جانب خدای متعال ندا آمدکه:

ای بنده‌ی من! من ترا بخاطر وفاداری‌ات بسياردوست

می‌دارم و می‌توانم خواهش تو را برآورده کنم اما هيچ ميدانی

انجام تقاضای تو چقدر دشوار است؟هيچ ميدانی ‌که بايد ته

اقيانوس آرام را آسفالت کنم؟ هيچ ميدانی چقدر آهن و سيمان

و فولاد بايد مصرف شود؟ من همه‌ای اينها را می‌توانم انجام

بدهم! اما آيا نمی‌توانی آرزوی ديگری بکنی؟

مرد، مدتى به فكر فرو رفت، آنگاه گفت:

اى خداى من! من از كار زنان سر در نمى آورم! ميشود بمن

بفهمانى كه زنان چرا مى گريند ؟ ميشود به من بفهمانى

احساس درونى شان چيست؟ اصلا ميشود به من ياد بدهى كه

چگونه مى توان زنان را خوشحال كرد؟

صدايي از جانب باريتعالى آمد كه:

ای بنده من! آن جاده‌ای را که خواسته‌ای، دو بانده باشد يا چهار بانده!!؟؟

 

 

+ . . . عسل |