تبليغاتX
دلتنگیهای عسل خدايا دفتر جرم مرا روز جزا باز مكن من به اميد عطاي تو خطاكار شدم

آرزو بد نيست،طغيانش بد است                          هست دريا خوب و طوفانش بد است

سرت را روي زمين ميگذاري وچشمانت را ميبندي،آرزوهايت را يكي يكي ميشماري وخيالهايت را به هم گره ميزني تا دنياي خيالي ذهنت جان بگيرد.

آن وقت تو در خانه اي زندگي ميكني كه همه امكانات دنيايي و وسايل رفاهي را دارد.

يا رئيس شركتي ميشوي كه نميتواني صفرهاي رقم سود آخر ماهش را بشماري.

آرزوها در مقابل چشمانت رژه ميروند و تو صاحب همسري هستي كه هم زيبا و تحصيلكرده است،هم پولدار وخانواده دار!

يا شايد خيال ها ادامه دار شود و تو در حال نوشتن رساله دكترايت باشي.

كم كم آرزوها ميدان خودنمايي بيشتري پيدا ميكنند و آن قدر پيش مي آيند كه تو ديگر جاي خود را در دنياي واقعيت پيدا نميكني.آرزوهاي وهمي طنابي به گردنت ميبندند و اراده و توانايي هاي تو را به دنبال خود ميكشند آرزوهايي كه اصلا با شرايط جسمي و روحي و خانوادگي تو همخواني ندارند و فقط بر طبق خواسته هاي غير منطقي ات به صورت يك توهم خيال انگيز در آمده اند.

ناگهان چشمانت را باز ميكني وميبيني كه كاملا در پيله خيال و آرزو فرورفته اي

چشمانت را باز ميكني و دوستاني را ميبيني كه روزي در كنار يكديگر گام برميداشتيد حالا آنها جلو رفته اند و فرسنگها از تو فاصله گرفته اند و آرام آرام به مرز موفقيت نزديك ميشوند. دوستاني كه شايد عقب تر از تو بودند و آهسته تر از تو گام برميداشتند، اما بدون آويختن به طناب سست خيال و توهم به زنجير محكم اراده و تقدير چنگ زده اند و حالا از موفقيتشان لذت ميبرند.

و باز تو نشسته اي و بادبادكهاي آرزويت را در آسمان وهم به هوا ميفرستي و براي در آغوش گرفتن "شكست"  لحظه شماري ميكني!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1387/05/03ساعت 9:13 قبل از ظهر توسط عسل |

 

ديشب به مادر بزرگ فکر کردم!ا

آنگاه پدرم را ديدم که ديگر زنده نيست

مادرم را ديدم که در جهان نيست

خواهرم را برادرم را!!ا

و تما مي موجوداتي که هم اکنون جان دارند ولي ديگر وجود نداشتند

ديشب خودم را ديدم که جسمم در زير خاک در حال پوسيدن است

ديشب آينده را با چشم خود ديدم

و ديدم افرادي که هنوز مرگ را باور نداشتند!!!!!ا

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/03/22ساعت 9:8 قبل از ظهر توسط عسل |

 

                                  

 

خنده دار است نه؟ من و ديوانگي؟ من و عشق؟!اولين برگ پاييز كه به زمين افتاد من ديوانه شدم.مي داني من به پاييز حساسيت دارم و ضد حساسيتم تو هستي.
وقتي بودي سكوتت مرا رنج مي داد اما حالا نبودنت

حالا مي فهمم كه فقط حضورت برايم مهم بود .حضوري با تمام وسعت سكوتت
.
به من چه که امروز هوا ابريست يا آفتابي؟خورشيد از شرق طلوع مي كند يا غرب؟استخوانهاي مچ دست چند تايندبه من چه ربطي دارد دل شاپرك گرفته پروانه ها بي قرار بهارند… دلها تشنه يك نگاه خيسند...اصلا به من چه كه من كيم؟چيم؟چه مي كنم

من فقط به دنيا آمده ام كه تو را ببينم حسرتت را بخورم نداشتنت را گريه كنم بعدهم آرام بميرم.آرام آرام طوري كه صورت هيچ برگ گلي خراشيده نشود
هر وقت خودم را در آيينه نگاه مي كنم تو را مي بينم. اين كه چيزي نيست هر شب خوابت را مي بينم كه تو من شده اي من تو ميشوم بعد يكي ميشويم آخر گيج ميشوم نمي دانم تو مني يا من توام؟
!
ديشب دوباره خوابت را ديدم همان نگاه ،همان بوي ياس ،همان دودوي ستاره مانندت را

كبوتر شدي آمدم بگيرمت پريدي و رفتي روي ماه نشستي.آنقدر گريه كردم كه همه شقايقها از غصه من پر پر شدند
باور كن اگر ميدانستي چقدر دوستت دارم از گرماي عشقم آب مي شدي و من اين را نمي خواستم.گذاشتم تو بروي و من بسوزم.چون شعله منم نه تو،عشق تويي و من عاشق. پس گذاشتم تا بروي
.
خيلي بي انصافي خيلي. وقتي خواستي بروي حتي يك برگ گل ياس يا يك قطره باران يا حتي صداي سنجاقك برايم نگذاشتي

بدون هيچ رفتي
.
بدون هيچ صدا مثل هميشه سربزير و آرام رفتي براي هميشه
.
اگر همه پروانه ها تو را ببخشند من نمي بخشمت مي داني چرا؟

چون آنوقت تو بر مي گردي و طلب بخشش مي كني
و من صميمانه ترين لبخندها را نثارت مي كنم با شكوه ترين محبتها را به پايت مي ريزم
مي دانم همه اينها خيال است خيالي كال كه وقت رسيدنش زماني مي خواهد به قطره قطره چكيدن من
.
من واقعا ديوانه ام ..از همه كارهاي دنيا ليلي شدن را بر گزيدم آن هم با حقوق يك نگاه ناب .چه مي دانستم گفتم ليلي مي شوم كسي مي شوم با غرور سر بلند راه مي روم.آه نمي دانستم كه از ليلي شدن تنها مجنونيش نصيبم مي شود
.
خرد شدن غرورم ...شكستن بلور اشكهايم
.
فكر مي كني می دانستم؟

اگر دوباره فرصتي يابم ديگر ليلي نخواهم شد (( شيريني خواهم شد كه ليلي وار مجنون فرهاد است
))
حالا باورت شد: دارم بخار مي شوم و من اين ميعان را دوست دارم
.
وقتي كه اولين قطره باران بر قلبم باريد و زيباترين گل سرخ در ديدگانم روييد: قسم خوردم كه هر فصل پاييز رو به قبله چشمانت نماز بخوانم و با ياد تو پر بگيرم تا اوج

قسم خوردم با ياد تو بميرم
با صداي باران دوباره چشمهايم باراني مي شود چه كنم كه تو بوي باران مي دهي.

+ نوشته شده در شنبه 1387/02/21ساعت 8:31 قبل از ظهر توسط عسل |

هر شب وقتی تنها میشم ، حس میکنم پیش منی

دوباره گریه م میگیره ، انگار تو آغوش منی

روم نمیشه نگات کنم، وقتی که اشک تو چشمامه

با اینکه نیستی پیش من، انگار دستات تو دستامه

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم میبینم

اشک تو چشام حلقه میشه ، دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها می شم ، بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد، بیای سر مزار من

دوباره باز یاد تو شد....زمزمه نبودنم

ببین که عاقبت چی شد ، قصه با تو بودنم

خاک سر مزار من ، نشونی از نبودنه

دستای نامردم شب ، چرا ازم ربودنت؟؟؟!!!

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم میبینم

اشک تو چشام حلقه میشه ، دوباره تنها میشینم

قول بده وقتی تنها میشم ، بازم بیای کنار من

شبای جمعه که میاد، بیای سر مزار من

بیا سر مزار من!!!!!

به زیر خاکم و هنوز ، نرفتی از خیال من

غصه نخور،سیاه نپوش،گریه نکن برای من

دیگه فقط آرزومه ، بارون بباره رو تنم

دوباره لحظه ها سپرد، منو به باد رفتنم

بارون می باره و تو رو دوباره پیشم میبینم

اشک تو چشام حلقه میشه ، دوباره تنها میشینم

دیگه فقط آرزومه بارون بباره رو تنم

رو سنگ قبرم بنویس تنهاترین تنها منم

تنها ترین تنها منم

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1387/01/28ساعت 0:18 قبل از ظهر توسط عسل |

کوله بار آرزوهات روی دوشت

تا کجاها رفتی با پای پیاده

رفتی و به هرچه خواستی نرسیدی

متاسفم برات ای دل ساده

دل به هر کی دادی از سادگی دادی

زندگیت و پای دلدادگی دادی

هر جا که دیدی چراغی پر فروغه

تا بهش رسیدی فهمیدی دروغه

عاشق و خسته و غمگین وپریشون

دل بی کس دلک بی سر و سامون

دل زخمی دل تنها وتکیده

دل گریون من وهی دل گریون

متاسفم برات

کوله بار آرزوهات و کی دزدید

دل دیوونه به گریه هات کی خندید

عاشق و خسته و غمگین وپریشون

دل بی کس دلک بی سر و سامون

تو رو با حول و ولا تنها گذاشتن

اونا که لیاقت عشق و نداشتن

تک وتنهایی و با پای پیاده

متاسفم برات ای دل ساده

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/12/01ساعت 11:40 قبل از ظهر توسط عسل |

یک نفرآنجاست    یک نفر تنهاست

خسته از خارزار می زند فریاد
 

این سوی تردید آن سوی بیداد


رقص طوفان ها خنده ی بوران


پوزخند سیل گریه ی باران


یک نفر آنجاست، زنده است
پیداست


گم نبود هرگز
  چشم نابیناست

رفته بر بادست از زمین تا اوج


ساحل زخمیست از هجوم موج


یک نفر آنجاست

می تپد گویا   زنده بر شن ها

جمع و ضرب او گشته است

منها

بر سر راهیست

بین ماندن ها یا گذشتن ها

دل سپردن ها دل بریدن ها

یک نفر آنجاست  مرز تردید است  

قصه ی تلخش   رفتن و ماندن    عشق یا یادش  

یک نفر آنجاست   یک نفر تنهاست

         

                          یک

                           نفر

                                   تنهاست...

+ نوشته شده در یکشنبه 1386/10/23ساعت 9:31 قبل از ظهر توسط عسل |

پیدایش و ریشه ها

بوسیدن هم مثل خیلی از پدیده های دیگه ی دنیا، یه تاریخ مجهول داره. از نوشته های هندی حدود 1500 سال قبل از میلاد که به زبان سانسکریت نوشته شده ن، اینجور برداشت میشه که اون موقع، بوسه وجود داشته. اما نمی شه گفت که قبل از اون هم این رسم رایج بوده یا نه. در واقع هنرمندان و نویسندگان، بوسیدن رو اونقدر امری خصوصی می دونستن که اون رو تو نوشته ها یا نقاشی های خودشون نمی آوردن. بعد از اولین نوشته ها راجع به بوسه، سالیان سال گذشت تا این رسم دوباره مکتوب شد.

سيصد و پنجاه سال بعد از میلاد، هندو ها در شعری مذهبی که بر محور “کاماسوترا” سروده شده بود و قرن ها دهان به دهان چرخیده بود، بوسه های مختلف رو نقل کرده بودن. باستان شناسان معتقدند که بوسیدن، بعد از حمله اسکندر به هند در سال 326 قبل از میلاد رواج یافت. خیلی از عادات بوسیدن امروز ما، از اون زمان به ما منتقل شده. گفته می شه که در روم باستان، زن و مرد در برابر مردم یکدیگر رو می بوسیدن تا به این صورت ازدواج خودشون رو اعلام کنن.

خیلی ها معتقدن که بوسیدن، ریشه در جویدن غذا وسط مادران برای کودکشون داره.غیر از این فرضیه ، بعضی از دانشمندان میگن این رفتار، یه رفتار غریزیه و دلیل این حرفشون رو رفتار میمون های بونابو می دونن که خیلی به انسان نزدیکن. اونها همدیگه رو می بوسن تا از دلخوری هایی که بینشون پیش اومده یه جوری دلجویی کنن و به این صورت پیوند اجتماعی بینشون رو قوی نگه دارن. خیلی از حیوانات دیگه ،رفتارهایی دارن که گونه هایی از بوسیدن رو شبیه سازی می کنه. مثلاً خیلی از پستانداران، صورت همدیگر رو می لیسند، پرندگان نوک های خودشون رو با هم تماس می دن و حلزون ها، شاخک های خودشون رو به هم می زنن. رفتار حیوانات در لیسیدن و بو کردن همدیگه،حس صمیمت رو بینشون نشون می ده.



آناتومی بوسه

اکثر ماها مموقع بوسیدن یک آدم دیگه، حواسمون طرف اینه که چیکار داریم می کنیم و نه اینکه اون وسط الان چه اتفاقی داره می افته! منظورم از نظر تکنیکی و پزشکیه.جدا از اینکه کیو دارین می بوسیم یا برای چی اینکارو می کنیم.

پایه بوسه، ماهیچه ای به نام Orbicular Oris هستش که دورتا دور دهان رو احاطه کرده.حدود دو سوم از آدماها موقع بوسیدن یکدیگر سرشون رو به راست خم می کنن که به عقیده ی دانشمندا، رفتاریه که از زمان تولد در ما وجود داره. دلیلش رو خودتون پیدا کنین! تمام کسانی که حداقل یکبار بوسه رو تجربه کردن می دونن که احساساتشون در اون زمان، ارتباطی به دهان پیدا نمی کنه.، بلکه اعصاب دهانی پیام های عصبی رو از پوست صورت، لب ها و زبان به مغز منتقل می کنن تا در اونجا با تولید هورمون های مرتبط، به این فرایند پاسخ مناسب داده بشه. اکسیتوسین که به افراد احساساتی مث نزدیک بودن، اختیار دادن (و در اختیار داشتن) و از این دست رو القا می کنه. دوپامین که نقش پردازش احساسات، لذت ها و دردها رو بازی می کنه سروتونین که حالت و وضعیت روحی شخص بهش وابسته س. آدرنالین که ضربان قلب رو بالا می بره و در عکس العمل های تقابلی نقش اصلی رو داره با ترشح این هورمون ها، احساسی در افراد ایجاد می شه که با بالا رفتن سرعت ضربان قلب، نیاز به اکسیژن بیشتری رو طلب می کنه. مساله ی دیگه، نقش پروتئین های سیستم ایمنی بدنه که باعث می شه افراد، بوسه های مختلف رو متفاوت احساس کنند. محققان ثابت کرده ن که زنان، بوسه ی مردانی رو ترجیح می دن که دارای پروتئین های سیستم ایمنی متفاوتی از خودشون باشن. اونا ممکنه که بتونن این پروتئین ها را در لحظه ی بوسه احساس کنن و به اصطلاح بچشن و از این طریق، شریک خودشون رو جذاب بپندارن.

عکس العمل انسان به بوسه به سه بخش تقسیم می شه:

  1. عکس العمل روانی که به حالت روحی فرد بستگی داره و به اینکه کی داره شما رو می بوسه . از نظر روانی، بوسیدن کسی که می خواهین ببوسینش، یک حس جاذبه قوی در فرد ایجاد می کنه. در واقع اگر کسی رو که دوست ندارید، ببوسین یا مجبور به بوسیدنش بشید، حس، کاملاً متفاوته خواهید داشت.
  2. بدن شما از نظر فیزیکی کاملاً به بوسیده شدن عکس العمل نشون می ده. بیشتر مردم دوست دارن که مورد تماس قرار بگیرن و همینه که باعث عکس العمل مذکور میشه. این بوسیده شدن، همه چی از خون تا مغز شما رو تحت تاثیر قرار می ده و هورمون هایی تولید می کنه که درباره شون صحبت می کنیم.
  3. فرهنگی که توش بزرگ شدین، نقش بزرگی رو تو احساس شما نسبت به بوسیدن یا بوسیده شدن ایفا می کنه. در بیشتر کشورهای غربی، مردم یه جورایی آموزش می بینن تا مشتاقانه، منتظر اولین بوسه ی زندگیشون باشن. ولی در فرهنگ ریشه ی کشورهای دیگه ، قضیه می تونه کاملاً برعکس باشه. بنابراین رفتار مردم و رسانه ها و سایر فاکتورهای اجتماعی، به شکل کاملاً محسوسی روی احساس موردبحث تاثیر می ذاره

این عکس العمل ها در تمام انواع بوسه نقش خودشون رو نشون می دن؛ منظورم اینه که نه فقط بوسیدن از روی رومانس، بلکه بوسیده شدن یک کوک توسط مادرش یا بوسه های از روی احترام و… هم از این قاعده مستثنی نیستند و هر دو طرف از این عکس العمل ها رو بروز میدن. نقطه ی مشترک تمام این بوسه ها اینه که همه شون از کشش طرفین و احساساتی که بهش می گیم احساسات مثبت، الهام می گیرن.

 

 

بوسه در ادبیات فارسی

 

* بوسیدن لب یار اول ز دست مگذار / کاخر ملول گردی از دست و لب گزیدن

 

* سه بوسه كز دو لبت كرده اي وظيفه من / اگر ادا نكني وام دار من باشي

 

 

هشت نکته برای بهتر بوسیدن

1. منتظر وضعیت مناسب باشید. تماس چشمی، وضعیت دست‌ها و نحوه‌ی قرار گرفتن سرها نسبت به هم را بسنجید و موقعیت مناسب را به دست آورید.

2. زودتر کار را تمام کنید. منتظر ماندن فقط لحظات را سردتر و بی‌لطافت‌تر خواهد کرد.

3. تماس چشمی را در هنگام نزدیک شدن حفظ کنید. سعی کنید تا لحظه‌ی تماس لب‌ها چشمانتان را نبندید

4. کمی سرتان را به یک سو بچرخانید تا هنگام نزدیک شدن و بوسیدن بینی‌هایتان به هم نخورد و باعث خراب شدن ملاقاتتان شود.

5. لب‌هایتان را با ملایمت روی لب‌های خانم مورد نظرفشار دهید. فعلا سعی نکنید آدم را بمکید.

6. خودتان را رها کنید. به چشم‌های همسرتان نگاه کنید.اگر دیدید او به شما نگاه نمی‌کند بهتر است ادامه ندهید

7. پس از بوسه‌ی اول همسرتان را دوباره ببوسید. برای بوسه‌های بعدی آزادی عمل و راحتی و بیشتری دارید در نتیجه لذت بیشتری هم خواهید برد

8. با بوسه‌هایتان بدن همسرتان را کاوش کنید.به نرمی و با لطافت گردن،‌ گوش‌ها و مژگان همسرتان را ببوسید. حالا دیگر باید حال بهتری داشته باشید از این به بعد دیگر خودتان می‌دانید چگونه ببوسید و کجاها را مورد نوازش و بوسه قرار دهید

                                               

                                                        

موفق باشيد

 

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/09/29ساعت 10:7 قبل از ظهر توسط عسل |

سدّ این نگاهو بشکن،فاصله سزای ما نیست
تو بمون واسه همیشه،این جدایی حق ما نیست
ديدن تو آرزومه،حتی واسه یه لحظه
می میرم بی تو
خوندن من یه بهونه ست،یه سرود عاشقونه ست
من برات ترانه میگم،تا بدونی که باهاتم
تو خودت دلیل بودن،بی تو شب سحر نمیشه
می میرم بی تو
من عشقت رو،به همه دنیا نمی دم
حتی یادت رو،به کوه و دریا نمی دم
با تو میمونم واسه همیشه
اگه دنیا بخواد،من و تو تنها بمونیم
واست می میرم،جواب دنیا رو میدم
با تو می مونم واسه همیشه
خاطرات تو رو،چه خوب چه بد حک میکنم
توی تنهاییام ، فقط به تو فکر میکنم
با تو می مونم واسه همیشه

(خیلی دوستش دارم..هربار که گوش میکنم..بغض ميكنم... عمق دوست داشتن تو این آهنگ خيلي زياده..خيلي..اونقدر که کمتر کسی هست که قادر به درک و حسش باشه!)

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 1386/09/14ساعت 11:32 بعد از ظهر توسط عسل |

يه جوك :
ميگن در جريان نامه‌نگاري احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور ايران به رئيس‌جمهور آمريكا و دعوت اون به پيروي از دستورات الهي كه در اديان اومده ، رئيس‌جمهور آمريكا جرج‌بوش طي تماس تلفني با ذوق و شوق به رئيس‌جمهور ايران ميگه : آقا حالا اين اختلافات موجود رو فراموش كنيم ، اين صيغه كه دارين توي احكامتون ، قضيه‌اش چيه !؟

صحبت‌هاي اخير وزير كشور در مورد اشاعه صيغه و سخنان مخالف و موافق نمايندگان و لوايحي كه در اين مورد به مجلس رفت و تصويب شد ، من رو بر اون داشت تا نظرم رو در اين مورد بنويسم. روانشناس‌ها معتقدن يك از دلايل ناسازگاري زنان و مردانِ‌ ما اينه كه مدت زيادي رو در كنار هم سپري مي‌كنن. مثالي كه در اين مورد ميزنن اينه كه آدمها معمولاً در بيست‌وپنج‌سال بعد از شروع كاري بازنشسته ميشن ولي زن‌ها و مردها تا آخر عمر بايد همديگه‌رو تحمل كنن و اين عامل اختلاف ميشه. مخصوصاً زماني كه انتخاب صحيح نبوده باشه بهداشت رواني افراد تا آخر عمر دچار مخاطره ميشه. فرهنگ جامعه ما به تدريج به سمتي پيش ميره كه در اولين ازدواج‌ها هم پسران و دخترانِ ما بتونن قبل از اينكه اسم شخصي وارد شناسنامه‌شون بشه و مشمول قوانين ازدواج دائم بشن يعني به يك عمر رابطه فكر كنن ، بتونن با روابط موقت ، شناخت و انتخاب صحيحي داشته باشن. اگر چه عرف هنوز بر اين منوال نيست ولي به نظرم اين موضوع قواعدي داره كه از فاحشه‌گري منفك ميشه ، صيغه نه تنها به عنوان يه دستور ثانويه ديني (احكام‌ثانويه ، احكامي هستن كه به ضرورت زمان و مكان وضع ميشن و جزو قواعد كُلي اسلام نيستن) محسوب ميشه بلكه راه‌حلي بوده كه بر اساس ضرورت و اعتقادات افراد وضع شده.

فقط موضوعي كه باقي مي‌مونه باز مُشكل بكارته. طبعاً وقتي دوره ازدواج موقت رو شخصي با كاميابي كامل جنسي پُشت‌سر ميذاره و نمي‌خواد ادامه بده نبايد انتظار داشته باشه كه در رابطه بعدي بتونه خودش رو باكره معرفي كنه و حتماً بايد با مردانِ باتجربه دمخور باشه يا اينكه حتماً به همسرش بايد بگه كه باكره نيست
.

قطعاً همينكه شخصي در يك زمان مشخصي فقط با يك جفت سر مي‌كنه خودش نشونه پايـبندي اون به اصول روابط انسانيه. هر چند كه انسان در طبقه‌بندي جانوري جزو دسته چندهمسر يا صاحب حرمسرا از طرف نر محسوب ميشه (مثل ميمون‌ها و شيرها
).

-
ما مي‌خواهيم با ازدواج مُدت‌دار كه بين هر زن و مردي برقرار ميشه ، مجالي رو براي انتخاب صحيح قبل از يك تصميم دائمي فراهم كنيم . كُجاي اين ايراد داره!؟


-
ما مي‌خواهيم با صيغه‌هاي يك‌ساله يا چند‌ماهه ،‌ رابطه يك زن رو در جامعه به سمتي خلافِ تعدد روابط در يك زمان هدايت كنيم. اين كُجاش زشته يا بده!؟

-
ما مي‌خواهيم با گرايش جوانانِ به ازدواج موقت ، كاروكاسبي سوداگرانِ‌ فحشا و سوء‌استفاده‌گرانِ مالي رو از غيرقابل‌انكارترين ميل و احساس دوطرفه انسان ،‌ تخته كنيم. به نظرتون فرق نداره!؟

فرزندانِ بي‌پدر ، حاملگي‌هاي يكباره و ناخواسته ، شيوع بيماري‌هاي مُقاربتي در جامعه و نداشتن ساپورت كافي و بي‌احترامي براي زن‌هاي بي‌سرپرست ، هم از جمله مُعضلاتي هستن كه با ازدواج موقت به راحتي حل ميشن. هيچ شكي هم نيست. من نمونه‌هاي زيادي رو در سنين مُختلف زنان ديده‌ام كه موضوع صيغه رو جدي مي‌گيرن و زن‌هاي به نسبت تأمين‌تري هم هستن. يعني در امنيت و خوشبختي نسبي به سر مي‌برن.

سعي كنين اين رو در ارتباط خودتون به عنوان اولين رابطه رسمي بهش نگاه كنين ! آيا ترجيح مي‌دين به يكباره بعد از كُلي محروميت از روابط نُرمال ، دچار رابطه‌اي نامعلوم و قانوناً دائمي بشين !؟ يا اينكه ضمن كسب تجربه و شناخت عملي نسبت به جنس مقابل و اميال جنسي متقابل ، براي زندگي با فردي كه شناختِ كافي از اون دارين ، تصميم بگيرين ! كدومش خوبه !؟


مثال :
خوب دو تا مُعضل کم بودنِ کار و کم بودن شوهر رو ميشه اينجا با هم مقايسه کرد. مثلاً مردي که دربه در دنبالِ کار مي گرده تا هر جوري هست دستش بند بشه خيلي به اينکه شناخت يا علاقه اي نسبت به کارش داشته باشه فکر نمي کنه و فقط دنبال كاره. اتفاقـاً زن هايي هم که زياد منتظر شوهر ميشن همينطوري هستن! حالا همونطور كه يه آدم بيکار گاهي پيشنهاد کارهاي قراردادي زيادي بهش ميشه ولي همش ترجيح ميده که يه کار رسمي رو بپذيره ، صرف نظر از اينکه اون کار بهش مي خوره يا نه. دختران ايراني هم بي‌جهت به شأن و كلاس رابطه رسمي فكر مي‌كنن. در حالي كه زن هايي که روابط قبل از ازدواج دارن معمولاً راحت و دقيق‌تر انتخاب مي کنن
.
بعضي زن ها ميگن رابطه رسمي باشه هر چي مي خواد باشه که اگه معامله مون نشد حداقل عوايد ماليش سرجاش باشه! (اين گروه زن ها يا سند ازدواج دائم رو تضمين فرض مي کنن و يا اينکه قصدشون کلاه برداريه
)
همونطور كه فردِ بي‌شناخت و بي علاقه بايد بره و مشغول به هر كاري بشه ، زنانِ بي‌شوهر و به دنبال رابطه رسمي هم لازمه كه تن به هر رابطه‌ بي‌خيري بدن. به نظرتون اين راه مي تونه راحت تر باشه يا اينکه ما در هر کاري که بهش علاقه داريم و مي شناسيم به طور آزمايشي مشغول بشيم و اگه به توافق رسيديم بتونيم با اطمينان يک عمر استفاده کنيم و البته استفاده هم برسونيم
.

+ نوشته شده در شنبه 1386/08/19ساعت 6:35 بعد از ظهر توسط عسل |

 

من به درماندگي صخره و سنگ

من به آوارگي ابر ونسيم

من به سرگشتگي ‌آهوي دشت

من به تنهايي خود مي مانم

من در اين شب كه بلند است به اندازه حسرت زدگي

شعر چشمان تو را مي خوانم

چشم تو چشمه شوق

چشم تو ژرفترين راز وجود

برگ بيد است كه با زمزمه جاري باد

تن به وارستن عمر ابدي مي سپرد

تو تماشا كن

كه بهاری ديگر

پاورچين پاورچين

از دل تاريكي مي گذرد

و تو در خوابي

و پرستوها خوابند

و تو مي انديشي

به بهاری ديگر

و به ياري ديگر

نه بهاري

و نه ياري ديگر

حيف

اما من و تو

دور از هم مي پوسيم

غمم از وحشت پوسيدن نيست

غمم

از زيستن بي تو دراين لحظه پر دلهره است

ديگر از من تا خاك شدن راهي نيست

از سر اين بام

اين صحرا اين دريا

پر خواهم زد خواهم مرد

غم تو اين غم شيرين را

با خود خواهم برد

 

(یغما گلرویی)

+ نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/03ساعت 10:34 قبل از ظهر توسط عسل |