تبليغاتX
عسلک من

عسلک من

زندگي زيباست حتي اگر کور باشي؛ خوش‌آهنگ است حتي اگر کر باشي؛ اما بي‌‌ارزش است اگر عاشق نباشي

 

نوروز 1391

 

دل را از پیله ی قهرش بیرون خواهم کشید

واژه ها را از خواب فراموشی بیدار خواهم کرد

دسته گلی از یاس و باران برایت خواهم چید

نقش لبخند را بر چهره ی زیبایت خواهم پاشید

تا برایت پیام شادباشی بنویسم

"نوروز مبارک"

 

یه ربع بعد سال تحويل بیدار شد!! ولي به عكس يادگاري سفره هفت سين رسيد

امسال منم خودم نشستم سل سفله هفتسين!!!ا

 

با اينكه دير بيدار شد...ولي مشتشو پر كرده بود از شكلات و با جديت تعارف ميكرد به ماهي توي تنگ

 شكلاتاي سفله هفتسينو بلداشتم بدم به ماهي

 

اولين روز بعد تعطيلات از خواب پا شد ديد داداش و بابا نيستن... رفته بود دم در و هي ناله ميزد بره تو راه پله دنبالشون

همين الان بيدال شدم....ميخوام بلم ددل

 

۵ دقيقه اس بيدار شده ....  خوش اخلاق و خوشمزه

بلاي مادلم ژست گلفتم عسك بندازه ازم

خوشحالم و خوشحالم...خيلي خيلي خوشحالم!!! چلا؟؟؟؟

 

يه كتاب رنگ آميزي و يه بسته مدادرنگي شش تايي اونقد خوشحالش كرده بود كه از خوشحالي اون ما هم خوشحال شده بوديم و ذوق كرده بوديم.
در عرض ۵ دقيقه كتاب رو رنگ كرد (البته خط خطي هدفمند)

خودم بلدم نقاشي كنم!!

 

ارادت خاصي داره به جاكفشي.... ياد اون برنامه بخير..
آقاهه ميگفت:كوچولو چرا پاتو تو كفش بزرگترت كردي؟ بچه ميگفت: بعداً ميگم....

اين كفشالو دوس دالم!!!!!

  

نوشته شده شنبه 19 فروردین1391 توسط عسل| |

 

مي‌خواي فالِت ببينُم؟؟؟؟؟؟؟؟؟

اعتقادات تبتی به شناخت درون بسیار جالب است.تاجایی که اگر کسی زمان تولد خودرا به دقت،حتی به ساعت و ثانیه بداند،تسلل روحی وی را در کالبد های گذشته و آینده تشخیص خواهد داد .

اين یکی از آزمون های دلای لاما( از کاهنان برجسته آنها) است.دلای لاما توصیه می‌کند که آن را بخوانید . چرا که برایتان مفید است.....

 براي من كه جالب بود...خيلي نزديك به عقايدم دراومد....

دريافت فايل (پاورپوينت)

 

نوشته شده دوشنبه 17 بهمن1390 توسط عسل| |

وامان از این بوی پاییز و آسمان ابری که آدم نه خودش میداند دردش چیست و نه هیچ‌کس دیگری .....فقط میدانی که هر چه هوا سردتر ميشود......دلت آغوش ِگرمتری می خواهد.....

نوشته شده دوشنبه 19 دی1390 توسط عسل| |

اين ديوانگيست

که از همه گلهاي رُز تنها بخاطر اينکه خار يکي از آنها در دستمان فرو رفته است متنفر باشيم

که همه روياهاي خود را تنها بخاطر اينکه يکي از آنها به حقيقت نپيوسته است رها کنيم

که اميد خود را به همه چيز از دست بدهيم بخاطر اينکه در زندگي با شکست مواجه شده ايم

که از تلاش و کوشش دست بکشيم بخاطر اينکه يکي از کارهايمان بي نتيجه مانده است

که همه دستهايي را که براي دوستي بسوي ما دراز مي شوند بخاطر اينکه يکي از دوستانمان رابطه مان را زير پا گذاشته است رد کنيم

که هيچ عشقي را باور نکنيم بخاطر اينکه در يکي از آنها به ما خيانت شده است

که همه شانس ها را لگدمال کنيم بخاطر اينکه در يکي از تلاشهايمان ناکام مانده ايم

به اميد اينکه در مسير خود هرگز دچار اين ديوانگي ها نشويم

و به ياد داشته باشيم که هميشه

شانس هاي ديگري هم هستند

دوستي هاي ديگري هم هستند

عشق هاي ديگري هم هستند

نيروهاي ديگري هم هستند

تنها بايد قوي و پُر استقامت باشيم و همه روزه در انتظار روزي بهتر و شادتر از روزهاي پيش باشيم.

نوشته شده دوشنبه 21 آذر1390 توسط عسل| |

۱۱ آبان ني‌ني كوچولوي من يه ساله شد.  بخاطر زیادی درگیر بودن و جهت جلوگیری از حسادت داداش بزرگه، ما برا ني‌ني‌مون دو تا تولد تو خونه مادربزرگاش گرفتیم. نه كه خيلي زرنگم، وقت نكردم عكسارو بريزم تو كامپيوتر....

 

غضنفر در يك تست هوش دردانشگاه كه جايزه يك ميليون دلاري براش تعيين شده شركت كرد

سوالات اين مسابقه به شرح زير بود

 جنگ 100 ساله چند سال طول آشيد؟ الف- 116 سال ب- 99 سال ج- 100 سال د- 150 سال
غضنفر از اين سوال بدون دادن جواب عبور كرد




 كلاه پانامايي در كدام كشور ساخته ميشود؟ الف-برزيل ب-شيلي ج-پاناما د-اكوادور
غضنفراز دانش جويان دانشگاه براي جواب دادن كمك خواست



 مردم روسيه در كدام ماه انقلاب اكتبر را جشن ميگيرند؟ الف-ژانويه ب-سپتامبر ج-اكتبر د-نوامبر
غضنفر از خدا كمك خواست

كدام يك از اين اسامي اسم كوچك شاه جورج پنجم بود؟ الف-ادر ب-البرت ج-جورج د-مانويل
غضنفر اين سوال رو با پرتاب سكه جواب داد



 نام اصلي جزاير قناري واقع در اقيانوس ارام از چه منبعي گرفته شده است؟ الف-قناري ب-كانگرو ج-توله سگ د-موش صحرايي

غضنفر از خير يك ميليون دلار گذشت




جواب سؤالات در پايين
.
.
.
.
.
.

اگر شما فكر ميكنيد كه از غضنفر باهوشتر هستيد و به هوش او ميخنديد پس لطفا به جواب صحيح سؤالات در زير توجه كنيد


جنگهاي صد ساله از سال 1337 تا 1453 به مدت 116 سال طول كشيد

كلاه پانامايي در كشور اكوادور ساخته ميشود

انقلاب اكتبر روسيه در ماه نوامبر جشن گرفته ميشود

نام كوچك شاه جورج البرت بود (در 1936 او نام كوچك خود را تغيير داد)

توله سگ در زبان اسپانيايي INSULARIA CANARIA كه در فارسي به معني جزاير توله سگها است

هرگز به غضنفر نخنديد

نوشته شده سه شنبه 17 آبان1390 توسط عسل| |

 

من دلم تنگ میشه خیلی زیاد! واسه روزاي جووني!
واسه ايامي كه بي‌دغدغه و بي‌مسئوليت كيف دنيا رو مي‌كردم و هيچكي جرأت نداشت بگه بالا چشت ابروه
!!!
دلم تنگه واسه همه ی روزای قشنگم،
واسه دبیرستان و تمام سختی هاش!
واسه یه روز یا حتی یه ساعت دوباره دور هم بودن!
واسه تمام دوستام و همه ی اونایی که خواسته و ناخواسته چهار سال از بهترین و قشنگ ترین روزای عمرم رو باهاشون طی کردم!
دلم تنگ میشه واسه همه ی روزای قشنگ دور هم بودنامون!
واسه قهر ها و آشتی هامون واسه گریه ها و خنده هامون!
واسه همه ی دودره کردنامون واسه همه پیچوندنامون !
واسه همه ی روزای شنبه ای که به عشق فیزیک شروع می کردیم !
واسه همه یک شنبه هایی که تمام روز رو به انتظار زنگ آخر مینشستیم تا شاید خستگی یه روز رو سر زنگ ادبیات فراموش کنیم!
واسه همه دوشنبه هایی که مطمئنم واسه هممون مثل یه کابوس میگذشت!!!!
واسه همه‌ي سه شنبه هایی که سر زنگ زبان واقعا بی تاب می شدیم!
واسه همه چهارشنبه هایی که با تموم شدنش یه چوب خط دیگه کنار تخته اضافه میشد!
وبالاخره واسه همه پنج شنبه هایی که همه فقط واسه ساندويچ همبرگر میومدیم مدرسه !به عشق نقطه بازی های زنگ ديفرانسيل!!! پفك خوردن سر كلاس زبان و پوست كندن نارنگي سر كلاس روانشناسي خانم راد!!!!
من دلم تنگ میشه واسه همه ی ثانیه های قشنگی که شاید از کنار خیلی‌هاشون راحت و بی اعتنا گذشتیم بی اینکه بدونیم دیگه هیچ وقت تکرار نمیشن
!

من دلم تنگ میشه واسه تیم بسكتبالم!
واسه تک تک مسابقه هامون و حتی واسه همه ی باختنامون!
دلم تنگ میشه واسه کلاس کوچولویی که شاهد و ناظر همه ی تلخی ها و شیرینی هامون بود!
واسه تخته سیاهی که ۹ ماه همه‌ی کارامون رو دید همه ی حرفامون رو شنید ولی هیچی نگفت!
من حتی واسه نیمکتم هم دل‌تنگ میشم حتی واسه اون نیمکت وسطی که همیشه مجبور بودیم به سختی از کنارش رد بشیم!
واسه پنکه ای که همیشه موسیقی متن کلاسمون بود!
دل تنگ میشم واسه همه ی زنگ‌تفریح‌هایی که تو هر شرایطی باید با خوشی و بزن برقص می گذشت
!

خلاصه هر چی بود تموم شد و رفت و تنها چیزی که مثل همیشه ته دل هممون باقی مونده و هیچ وقت هم برآورده نمیشه اینه:"کاش میشد لحظه ها را پس گرفت .......!"ا

 

 

دفتر و میز و کلاس و بچه ها یادش به خیر
خرده‌های گچ لب تخته سیاه یادش به خیر
پس کجا رفتند آن دوران بازیگوشیم
زیر میز ها خنده های نا به جا یادش به خیر
روی لب های همه هر پنج شنبه خنده بود
شنبه ها خمیاز ه های پر صدا یادش به خیر
آن تقلب های پنهانی زمان امتحان
خط خطی کردن به روی دست و پا یادش به خیر
توی دست های معلم خط کشی بالا بلند
بوسه زد بر نقشه ی جغرافیا یادش به خیر
زنگ تفریح آخ می چسبید زیر افتاب
خوردن نوشابه ی کوکا کولا یادش به خیر
در محرم خواندن تواشیح و قرآن و حمد
گفتن "ام الیجیب" و "یا خدا" یادش به خیر
زنگ ورزش توپ های ساکت و بیچاره را
پرت میکردیم محکم در هوا یادش به خیر
توی عکس دسته جمعی در می آوردیم باز
بر سر هم شکلک های شاخ گاو یادش به خیر
جشن پیروزی بهمن ماه و تزیین کلاس
ناظم آمد گفت : "به به مرحبا" یادش به خیر
زنگ دستور زبان فارسی گشت و گزار
لای لغت نامه های دهخدا یادش به خیر
تا که مبصر گفت : معلم غایب است
با خوشی گفتیم هورا هورا یادش به خیر
روز اعلان نتایج نمره ی هندسه "بیست"!ا
"دو" اما نمره ی قران ما یادش به خیر
کاش برگردند یک بار دگر آن روز ها
روزهای با خوشی ها آشنا یادش به خیر ...!ا

 يادش بخير اون روزا. ديگه بر نمي‌گردن اون روزاي خوش و بي‌دغدغه!ا

 

 

استخل توپ

من دالم بزلگ مي‌شم. ماه ديگه تولد يك سالگيمه..  

بلادلم املوز لفت مدلسه،كلاس دوم.  خدايا چي مي‌شد اگه منم ميلفتم مدلسه ؟  اونوخت ديگه  كتاب خودمو خط خطي و پاله مي‌كلدم و داداشي منو دعوا نمي‌كلد كه چلا لفتم سل كتاباش    

نوشته شده یکشنبه 3 مهر1390 توسط عسل| |

 

خدا شانس بده به دبستاني‌هاي اين دوره!  ما كه هميشه زود تعطيل مي‌شديم ۲۵ خرداد بود.  سينا اول خرداد تعطيل شد. شاگرد ممتاز كلاس شده  چه پزي مي‌دم من  ۷ سال زحمت كشيدم تا بچه‌م بره مدرسه شاگرد اول بشه كيف كنم!!!! 
البته  واسه من خوب شده كه تعطيل شدن، حيووني كلي كمكم مي‌كنه!

منم بزلگ شدم! به مامانم كمك مي‌كنم، وختي دل كابينت يا يخچال باز مي‌شه، كلي حال مي‌كنم!!

به مامانم كمك مي‌كنم آبكشا لو دل ميالم از تو كابينت!

دالم توشو نگا مي‌كنم ببينم چي داله!ا

نميدونم چلا دستم نميلسه به شيشه‌هاي داداشم؟!ا

هل كي مليض داله بفلسته پيش من!!!!ا

روزها چقدر زود مي‌گذرن! انگاري همين ديروز بود كه تو حياط خونه‌مون با بچه‌ي همسايه دكتربازي ‌مي‌كرديم!!! ياد اون روزا بخير!

نوشته شده دوشنبه 16 خرداد1390 توسط عسل| |

 

 آسمان را گفتم
می توانی آیا
بهر یک لحظهء خیلی کوتاه
روح
مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
***
خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
***
این جهان را گفتم
هستی ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همهء رفعت را
همهء عزت را
همهء شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
آن‌جهان راگفتم
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینهء مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظهء خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظهء حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خندهء اوچشمهء آن
من ازان محرومم
خندهء من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خندهء او
خندهء او روح است
خندهء او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئینهء او چهرهء مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظهء روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظهء پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمهء زیبایی
بلکه او درهمهء عالم خوبی, همهء رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود


             

نوشته شده سه شنبه 3 خرداد1390 توسط عسل| |

 

زکوی یار می آید نسیم باد نوروزی

از این باد ار مدد خواهی چراغ دل برافروزی

 سخن در پرده می گویم زخود چون غنچه بیرون آی

که بیش از پنج روزی نیست حکم میر نوروزی 

(عید نوروز) پرتوی دلربا و چهره ای زیبا از آفرینش است که پیش از حضور خود انبوه انسانها را به تلاش و کوشش فرا می خواند.عیدی است که همراه خود شادی دلها و شادمانیها را آورده، غنچه لبخند بر لبان افراد نشانده و افزون بر ظاهر آراسته، باطن پیراسته ای برای بسیاری از انسانهای سبز سیرت به ارمغان می آورد. آنان که سرای دل و دیده را با آینه های معرفت و طاعت،آذین بسته اند و در ایام خجسته نوروز، صحیفه وجود خود را ازهرگونه غبار گناه و نافرمانی پاک و پیراسته نگاه می دارند.

 

۱۱ ارديبهشت ۶ ماهش تموم شد.

به مامانم كمك كلدم!!!!ا

تو تي كشيدن كمكم كرده!!!

ببينم خوشمزه س يا نه؟

 

در ضمن روز معلم رو به همه‌ي فرهنگيان تبريك مي‌گم. دلم بدجوري هواي روزاي مدرسه رو كرده.

اينجا مي‌خوام يادي از معلم‌هاي عزيزم بكنم. اگه زنده‌ن تنشون سلامت و اگه بين ما نيستن خدا    رحمتشون كنه.

دبستان افق سال ۶۵ - معلم كلاس اولم خانم "شهربانو فاميلي" ، معلم كلاس دومم خانم "صداقت" معلم كلاس سوم خانم "بلوچ" كه درس زندگي و تعاملات اجتماعي بهم دادن

دبستان كمالوند خرم‌آباد سال ۶۸ - معلم كلاس چهارمم خانم "معصومه كريمي"، معلم كلاس پنجم خانم "يزداني"، بي‌ريا و مهربون

مدرسه راهنمايي سميه سال ۷۲- معلم رياضي خانم "خديجه توكلي" كه خيلي دوستشون داشتم.

معلم علوم خانم "صافي" آروم و خوش‌اخلاق

دبيرستان رودباري سال ۷۵ - سركار خانم "راد" دبير روانشناسي (يادش بخير چه ساعتهاي خوشي رو تو كلاسهاي ايشون مي‌گذرونديم)

سركار خانم "وليخاني" دبير دوست‌‌داشتني شيمي

سركار خانم "اردستاني" دبير تاريخ، مهربون و خون‌گرم

و صدالبته خانم "احترام يگانه" ناظم دوست‌داشتني دبيرستان!!!!! 

تا خدا بوده و هست ، معلم بوده و هست و هر روز ، روز معلم هست . معلمی هنر است ، عشقی است آسمانی 

از پدر گر قالب تن یافتیم

از معلم جان روشن یافتیم

نوشته شده شنبه 10 اردیبهشت1390 توسط عسل| |

در دستان من دو جعبه است که خداوند به من بخشیده تا آنها را نگاه داردم.خدا گفت:غم هایت را در جعبه سیاه و شادی هایت را در جعبه طلایی قرار بده.من به پند او گوش دادم و غم ها و شادی هایم را در جعبه ها ذخیره کردم.جعبه طلایی هر روز سنگین تر میشد در حالیکه جعبه سیاه در کمال تعجب همچون گذشته سبک بود.وقتی جعبه سیاه را باز کردم دیدم سوراخی ته آن وجود دارد که غم هایم از آن بیرون می ریزند.من منفذ را به خدا نشان دادم و شگفت زده گفتم:"متعجبم که غم هایم کجا می توانند رفته باشند." او لبخندی زد و گفت:"همه آنها اینجا پیش من هستند.جعبه طلایی برای حساب کردن برکات من به شماست و جعبه سیاه برای خودتان است که بگذارید غم هایتان عبور کنند و بگذرند."

 

بالاخره پسر كوچولو و خوش‌خنده‌ي من ۴  ماهش تموم شد...

 

 

 من و داداشم !!!!

 

تازه از خواب بيدال شدم!!! خوش اخلاقم

نوشته شده پنجشنبه 12 اسفند1389 توسط عسل| |

Design By : Night Melody